اشعار مریم حسنی راجع به حضرت رقیه (س)

شعر اول

شمع و چراغ و جامه از بهر من بیاور.
رقیه گشته آرام ای عمه ی دلاور.
غصه ندارد امشب دیگر دل رقیه.
آسوده میشود از خصم بنی امیه.
من مطمئنم امشب یارم ز ره رسیده.
در انتظار اویم با قامتی خمیده.
با مرکبی برفت و با یک طبق بیآمد.
جسمش کجا نهاده؟ پرواز کرده شاید.
بابا درآن بیابان که از تو جدا فتادم
از زلجنا فتادی. از ناقه ها فتادم.
دندان تو شکست و پهلوی من بشکست.
حلقوم تو برید و قلب رقیه بشکست.
وقتی که در بیابان از ناقه ها فتادم
صورت به صورت مام با اشک غم نهادم.
زهرا مثال من بود. من هم مثال زهرا.
آری مثال من بود پهلوشکسته بابا.
قدّش خمیده اما رخساره اش جوان بود.
با صورت کبودش چون ماه آسمان بود.
در آن سیاهی شب از راه رسید دشمن.
با دست آتشینش میزد به صورت من.
زجر آمد و به صحرا ترسی به جانم افتاد.
میزد به صورت من. دشنام بر تو میداد.
بابا ببخش امشب بگذشت با گلایه.
شکوه نبود بابا درد دل رقیه.
بر گرد شمع رویت پروانه گردم امشب.
هر چند در خرابه ایستاده عمه زینب.
طاقت ندارد عمه بیند که جان سپارم.
اما دلم شکسته تاب و توان ندارم.
بهر وداع عمه فرصت دگر نمانده.
لبّیک باب مظلوم. باید که جان سپارم.

شعر دوم

باباجون دلم گرفته تنگ دستای تو یه.
پهلوهام درد میکنه رقیه زهرای تو یه.
چشم آسمون به حالم داره گریه میکنه.
دختر کوچیک تو تو فکر حرفهای تو یه.
که میگفتی دخترم بابا داره میره سفر.
تو خرابه های شام میاد پیشت آخرسر.
دخترای شامی میگن که تو بابا نداری.
خندشون میگیره وقتی که میگم رفتی سفر.
باباجون میخوام بگم قصّه ی پیریمو برات.
قصّه ی تازیونه، رخت اسیریمو برات.
قصّه ی روی کبود و کتکای شامیا.
قصّه ی معجر پاره، نگاه حرامیا.
وقتی اسمتو میارم تازیونه میخورم.
امّا از نیزه دارای تو بابایی دلخورم
وقتی میبرن تورو فکر منو نمیکنن.
جلو چشم دخترت به صورتت سنگ میزنن.
باباجون ببین همه میگن به من با اشاره
دختره یتیمه و بیچاره بابا نداره.
بیا تا نشون بدم بابای کی قشنگتره.
چشای قشنگ اون از عالمی دل میبره.
باباجون دلم برای داداشم پر میزنه.
وقتی خوابم میگیره عمو بهم سر میزنه.
تا میخوام رو شونه های مهربونش بشینم
منو میبوسه و از کنار من پر میزنه.
باباجون خسته شدم. تورو خدا دیگه بیا.
یا بیا منو ببر با هم بریم پیش خدا.

شعر سوم

امشب ز داغت قلب من بیتاب گشته.
امشب خرابه همچو یک سرداب گشته.
دیگر نمانده طاقتی تا ره سپارم.
قلب کبودم بی قرار باب گشته.
امشب به شوق روی تو جان میسپارم.
چشمان این در دانه ات بی خواب گشته.
دارم سؤال از رویت ای باب غریبم.
از چه رخت همچون قمر، مهتاب گشته؟
از روی ماهت ظلمت شب را ندانم.
از چه تلعلو برسما پرتاب گشته؟
از چه پر از خاکستر است گیسوی بابم؟
از چه سپید و خاکی و پُرتاب گشته؟
بی روی تو نتوانم این شب را سحر کرد.
عکست به روح و جسم و جانم قاب گشته.
از ناله ام ناله زنند اهل خرابه.
چشمان عمه باز هم پر آب گشته.
دیگر نمانده اشک بر طفل صغیرت.
چشمان دریایی من مرداب گشته.
بگزار تا بوسم لبان پاره ات را.
لعل لبت همچون شراب ناب گشته.

درباره سید جواد منصوریان

سلام. من سید جواد منصوریان درسال1359در استان قم متولد شدم. تحصیلاتم را در مقطع دبستان در شهر خودم و مقاطع بالاتر را تا دیپلوم در مدرسه شهید محبی تهران به پایان رساندم.در سال92ازدواج کردم و از علایقم هم اگر بخواهم بگویم عاشق خواندن رمانهای مهیج، فیلم های پلیسی، گوشدادن به رادیو، و کار با کامپیوتر هستم. راه های تماس با من ایمیل javad4547@gmail.com و شماره تماس 0933 751 0827 میباشد.
این نوشته در ادبی, دسته‌بندی نشده, شعر, مذهبی, مناسبتی ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به اشعار مریم حسنی راجع به حضرت رقیه (س)

  1. محمد حسنی می‌گوید:

    سلام به سید عزیز و همسر بزرگوارشون سرکار خانم حسنی، شاعر اهل بیت نبوت صلوات الله علیهم اجمعین.
    حقیر، سالروز شهادت مظلومانه ی بیبی حضرت رقیه سلام الله علیها رو به محضر امام زمان ارواحنا فداه و همه ی شما عزیزان تسلیت عرض میکنم و تو این شب عزیز و بزرگ ملتمس دعای خیر همگی هستم/یا حسین شهید علیه السلام.

  2. آرتیمان و آرتین می‌گوید:

    درود بر شما خیلی جالب بود نسبت به این اشعار زیبا حس خوبی داشتم ام دو پرسش
    ۱ منظور دقیق این مصراع را متوجه نشدم
    آسوده میشود از خصم بنی امیه
    ۲ وزن شعر دوم را متوجه نشدم
    راستی شعر سوم را بیشتر دوست داشتم

    • سلام.
      منظور از آسوده میشود از خصم بنی امیه این بوده که از دشمنی و کتک های بنی امیه راحت میشه.
      شعر دوم هم ترانه هست که متاسفانه پارس آوا خیلی کم لطفی میکنه و کلمات رو بد ادا میکنه.
      با n v d a باز بهتره.

  3. آرتیمان و آرتین می‌گوید:

    راستی این مصراع زیاد به دلم ننشست جسمش کجا نهاده پرواز کرده شاید
    از تخیل هم که استفاده کنیم اصولا این روح است که پرواز می کند و جسم ساکن است نمی دونم شاید منظور شما این باشه که جسم مطهر ایشون را فرشتگان با خود برده باشن لطفا لطف بفرمایید توضیحاتی ارائه کنید البته بدون تعارف میگم اگر از انتقادات من ناخشنود میشید بفرمایید تا چنین کاری نکنم که البته صد البته که شاید این انتقادات نابجا باشن و با توضیحات شما رفع ابهام بشه بازم سپاس

    • از اونجایی که سر مطهر امام حسین (ع) رو برای حضرت رقیه میبرن ایشون وقتی سر بابا رو بغل میکنن با کنایه میپرسن که جسمش رو کجا جا گذاشته؟ بعد از تولد آقا حضرت زهرا متوجه غیبت ایشون میشن که هرجا رو جست و جو میکنن ایشون رو پیدا نمیکنن.
      با گریه میرن خدمت پیامبر و از ایشون کمک میخوان که پیامبر میفرمایند غصه نخور دخترم حسین رو فرشته ها به آسمون بردن تا ملایک ببیننش.و بعد از سه روز برش میگردونن و غیره.
      پس ببینید جسم هم پرواز میکنه.
      مثل پیامبر در معراج و حضرت عیسی.
      نه خواهش میکنم ما از انتقاد استقبال میکنیم.
      انتقاده که آدم رو میسازه.
      متشکرم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *