به مناسبت سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، پنج داستان و حدیث از این امام بزرگوار علیه السلام

حکمت در کودکی

این داستان را قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق  به نقل از کتاب «روض الریاحین فی مناقب الصالحین» از علامه عفیف الدین عبد اللّه بن أسعد الیافعی الشافعی
الیمنی (از علمای اهل سنت) آورده است:
بهلول (۱) گوید: روزی از یکی از خیابان های بصره عبور می کردم. کودکانی را دیدم که با گردو و بادام بازی می کردند و دیدم کودکی به آنها نگاه می کند و گریه می
کند . با خودم گفتم این بچه دارد حسرت این را می خورد که بچه ها وسیله ای برای بازی دارند و او چیزی ندارد تا با آن بازی کند.
به او گفتم : پسرم برای چه گریه می کنی؟ من الان برایت گردو و بادام می خرم تا با آنها با بچه ها بازی کنی
پس سرش را بالا کرد و به من نگاه کرد و گفت: ای کسی که عقل تو اندک است ما برای بازی خلق نشده ایم پس گفتم : پسرم برای چه پس خلق شده ایم؟
گفت: برای علم و عبادت 
گفتم: تو از کجا این را متوجه شده ای؟ بارک الله به تو
گفت: از گفتار خداوند عز وجل: 
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ
آیا گمان می کنید که ما شما را بیهوده آفریده ایم و شما به سوی ما باز نمی گردید؟
به او گفتم: ای پسرم! من تو را حکیم می بینم. پس من را موعظه و نصیحتی بکن 
پس شروع به خواندن این شعر نمود:
         أرى الدنیا تجهز بانطلاق             مشمره على قدم و ساق
             فلا الدنیا بباقیه لحی             و لا حی على الدنیا بباق
             کأن الموت و الحدثان فیها             إلى نفس الفتى فرقا سباق
             فیا مغرور بالدنیا رویدا             و منها خذ لنفسک بالوساق
دنیا را می بینم که آماده رفتن شده
و آستین ها و پاچه هایش را بالا زده
پس نه دنیا برای زنده ای باقی مانده است
و نه زنده ای در دنیا باقی می ماند
گویا مرگ و حوادث ناگوار دنیا 
به سوی جان آدمی سوار بر اسبی تیزرو می تازند
پس ای فریفته به دنیا لحظه ای درنگ کن
و از دنیا بار و توشه ای برای خود بردار
بهلول رضی الله عنه گفت:
آنگاه چشمانش را به آسمان انداخت و و دستانش را بالا گرفت و در حالی که اشکانش بر گونه هایش می ریخت می خواند:
         یا من إلیه المبتهل             یا من علیه المتکل
             یا من إذا ما آمل             یرجوه لم یخط الأمل
ای کسی که تضرع کننده به سوی او تضرع می کند
ای کسی که توکل کننده  بر او تکیه می کند
ای کسی که چون آرزومندی به او امید داشته باشد
امیدش به خطا نمی رود
پس چون کلامش تمام شد از حال رفت و بر خاک افتاد. پس سرش را به دامن گرفتم و با آستینم خاک را از صورتش پاک کردم. و چون حالش به جا آمد به او گفتم: پسرم برای
تو چه پیش آمده که این حال را داری؟ تو بچه کوچکی هستی و گناهی برای تو نوشته نشده ! گفت: ای بهلول! من مادرم را دیدم که می خواست با چند قطعه هیزم ضخیم آتشی
بر پا کند. پس برای روشن کردن آن هیزم های بزرگ، هیزمهای کوچکی را روشن کرد گریه من از این جهت است که مبادا ما جزئی از آن هیزم های ریز و کوچک دوزخیان قرار
گیریم!»  
پس گفتم: ای پسرم من تو را حکیم می بینم من را موعظه ای کن. پس گفت:
         غفلت و حادی الموت فی أثری یحدو             فإن لم أرح یوما فلا بد أن أغدو
             أنعّم جسمی باللباس و لینه             و لیس لجسمی من لباس البلا بد
             کأنی به قد مر فی برزخ البلا             و من فوقه ردم و من تحته لحد
             و قد ذهبت منی المحاسن و انمحت             و لم یبق فوق العظم لحم و لا جلد
             أرى العمر قد ولى و لم أدرک المنى             و لیس معی زاد و فی سفری بعد
             و قد کنت جاهرت المهیمن عاصیا             و أحدثت أحداثا و لیس لها رد
             و أرخیت خوف الناس سترا من الحیا             و ما خفت من سری غدا عنده یبدو
             بلى خفته لکن وثقت بحلمه             و ان لیس یعفو غیره فله الحمد
             فلو لم یکن شیء سوى الموت و البلا             و لم یکن من ربی وعید و لا وعد
             لکان لنا فی الموت شغل و فی البلا             عن اللهو لکن زال عن رأینا الرشد
             عسى غافر الزلات یغفر زلتی             فقد یغفر المولى إذا أذنب العبد
             أنا عبد سوء خنت مولای عهده             کذلک عبد السوء لیس له عهد
             فکیف إذا أحرقت بالنار جثتی             و نارک لا یقوى لها الحجر الصلد
             أنا الفرد عند الموت و الفرد فی البلا             و ابعث فردا فارحم الفرد یا فرد
بهلول گفت: چون سخنش تمام شد من سر در گریبانم فرو بردم و کودک رفت، پس چون از آن حال در آمدم به کودکان نگاه کردم و او را در بین آنها ندیدم. از آنها پرسیدم
: آن پسر که بود؟ گفتند: او را نشناختی؟ گفتم: نه گفتند: او از فرزندان حسین بن علی بن ابیطالب رضوان الله علیهم اجمعین است. گفتم : تعجب می کردم اگر این میوه
از شجره ای به جز این شجره  باشد. خداوند تعالی ما را از علم او و پدرانش بهره مند گرداند!
 
—-
(۱) این بهلول غیر از بهلول عاقل است که از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده است.
 
منبع:
 
احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج۲۹، ص: ۶۵
  

فرزند بازوی پدر

عیسى بن صبیح مىگوید:
امام حسن عسکرى- علیه السّلام- در زندان بر ما وارد شد و من او را مىشناختم. به من گفت: تو ۶۵ سال و یک ماه و دو روز، عمر دارى. و من کتاب دعایى داشتم که تاریخ
تولدم در پشت آن نوشته شده بود. به آن نگاه کردم که همان گونه یافتم. بعد حضرت از من پرسید: آیا صاحب فرزندى شده اى؟
گفتم: نه.
حضرت، دعا کرد و فرمود: خدایا! به او فرزندى بده که بازویش باشد. و چه خوب است که کمک و یار و بازوى انسان، فرزندش باشد. و به این شعر تمثل جست:
من کان ذا عضد یدرک ظلامته
انّ الذّلیل الّذی لیست له عضد 
 هر کس که یاورى داشته باشد، گرفتاری او را می فهمد
و ذلیل کسى است که یاور ندارد.
گفتم: آیا شما هم فرزندى دارید؟
فرمود: به خدا سوگند! من فرزندى خواهم داشت که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. ولى اکنون وجود ندارد. و باز به شعر دیگر تمثّل کرد و چنین فرمود:
لعلّک یوما ان ترانى
کأنّما بنى حوالىّ الاسود اللوابد
 شاید تو، روزى مرا ببینى 
که پسرم در کنار من چون شیر ایستاده است.
فان تمیما قبل ان یلد الحصى اقام زمانا
و هو فی النّاس واحد 
چون تمیم، قبل از اینکه سنگ ریزه هاى زیادى باشند،
در میان مردم تنها بود

 منبع: جلوه هاى اعجاز معصومین علیهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)،قطب الدین راوندى، قم:۱۳۷۸ ،صص۳۶۳،۳۶۴٫

نصیحت به شیعیان

امام حسن عسکری علیه السلام شیعیان را به رعایت اموری نصیحت کرد، این نصیحت همچون اعلامیه ی جهانی و ماندگار از آن حضرت به همه ی شیعیان است که ما ترجمه آن
را با ذکر سفارشهای آن حضرت تحت دوازده ماده در اینجا می آوریم: 

اوصیکم بتقوی الله، و الورع فی دینکم و الاجتهاد لله و…، 
شما را وصیت و سفارش میکنم: 
۱ – به پرهیزکاری و پاک زیستی در دین 
۲ – کوشش و تلاش برای خدا 
۳ – بازگرداندن امانت به صاحبش، خواه صاحبش نیک باشد یا بد. 
۴ – سجدههای طولانی  
۵ – نیک رفتاری با همسایگان  
اگر شما این کارهای نیک را انجام دادید، مردم میگویند: این شخص از شیعیان است و من خرسند میشوم. 
۶ – کونوا لنا زینا و لا تکونوا علینا شینا… زینت ما باشید، مایه ی ننگ ما نباشید 
۷ – دوستیها را به سوی ما جلب کنید، زشتیها را از ما دفع نمایید، چرا که هرگونه خوبی به ما نسبت دهند ما اهل آن هستیم، و هر گونه بدی به ما نسبت دهند ما از
آن به دور هستیم. ما را در کتاب خدا قرآن حقی است، و با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله نسبتی و از جانب خدا طهارت و پاکی. 
 ۸ – جز ما هر کس ادعای مقام امامت کند، دروغگو است. 
اکثروا ذکر الله و ذکر الموت، و تلاوه القرآن، و الصلاه علی النبی صلی الله علیه و اله، فان للصلاه علی رسول الله صلی الله علیه و اله عشر حسنات: 
۹ – خدا را بسیار یاد کنید. 
۱۰ – بسیار در یاد مرگ باشید. 
۱۱ – بسیار قرآن را تلاوت کنید. 
۱۲ – و بسیار بر پیامبر صلی الله علیه و اله صلوات بفرستید که صلوات بر رسول خدا صلی الله علیه و اله دارای ده پاداش است. 
احفظو ما وصیتکم به، و استودعکم الله و اقرأ علیکم السلام؛ 
سفارشهای مرا به خاطر بسپارید، و در عمل رعایت کنید، شما را به خدا میسپارم و سلام بر شما. [۱] . 
خدایا! به برکت وجود امام حسن عسکری علیهالسلام ما را از پیروان خالص آن حضرت قرار بده و از شیوهی رفتاری و از بیانات سازنده اش بهره مند ساز، آمین. [۲] .
——————————————————————————–

(۱)تحف العفول،ص۵۸۰-۵۸۱

(۲)برگرفته از سیره چهارده معصوم،ص۹۶۷-۹۶۹

منبع: چهره های درخشان سامرا,علی ربانی خلخالی،مکتب الحسین،۱۳۸۶،ص۱۳۷-۱۳۸

چرا از دیدار ما غافلی؟

محمد بن علی بن ابراهیم بن موسی بن جعفر گوید: پریشانی ما به نهایت رسید. به پدرم گفتم: کرم و سخاوت ابی محمد امام حسن عسکری علیه السلام مشهور است. خوب است
ما هم به سراغ او برویم امید است به ما نیز اکرام و انعام نماید. 
رهسپار منزل حضرت شدیم، در راه پدرم گفت: سخت محتاجم و اگر حضرت پانصد درهم به من بدهد و دویست درهم آن را هزینهی پوشاک و دویست درهم آن را صرف خوراک و صد درهم
را هم جهت ما یحتاج اهل و عیالم قرار دهم خوب است. 
من هم از خاطرم گذشت که اگر حضرت سیصد درهم به من بدهد تا الاغی بخرم و اسباب معیشت فراهم آورم و بقیه را صرف دامادی کنم خوب است. 
به در خانه ی حضرت رسیدیم، غلامی بیرون آمد و گفت: علی بن ابراهیم و پسرش وارد شدند. 
سلام و احوالپرسی کردیم. حضرت به پدرم فرمود: چرا از دیدن ما غافلی؟ 
عرض کرد: هم تنبلی و هم مشغولیت مانع شده است. ساعتی نشستیم و چون خواستیم بیرون بیاییم، به دهلیز خانه که رسیدیم غلامی آمد و کیسه ای به دست پدرم داد و گفت:
پانصد درهم است، دویست درهم برای هزینه ی پوشاک و دویست درهم برای خوراک و صد درهم برای ما یحتاج زندگی. 
و کیسه ای هم به من داد و گفت: سیصد درهم است، و همان گونه که نیت کرده بودیم، یکی یکی را بیان فرمود. 
اما من قصد کرده بودم به جبل روم و از آنجا همسر انتخاب کنم، فرمود: به جبل مرو، بلکه به سورا برو که تو را در آنجا گشایش کار است. 
من به فرموده ی حضرتش عمل کردم و به سورا رفتم و مرا در آنجا نفع های بسیاری به دست آمد و امروز از برکت آن، صاحب دو هزار دینارم و همواره در ترقی هستم. [۱]
.
——————————————————————————–

(۱)حدیقه الشیعه،ص۶۹۸٫اصول کافی چاپ آخوندی،ج۱،ص۵۰۶٫

منابع:

چهره های درخشان سامرا،علی ربانی خلخالی،انتشارات مکتب الحسین ،۱۳۸۶،صص۱۰۰-۱۰۱٫

زندگانی چهارده معصوم،سید محسن خرازی،مسجد مقدس جمعکران،۱۳۸۶،صص۵۱۶-۵۱۷٫

تشویق نویسندگان

حضرت عسکری علیه السلام در کنار تربیت شاگردان از تشویق نویسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفری میگوید: کتاب «یوم و لیله» از یونس آل یقطین را به
حضرت عسکری علیه السلام عرضه داشتم. امام فرمود: «تَصْنیفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه کسی است؟» گفتم: نوشته ی یونس است. آنگاه فرمود:
«اَعْطاهُ اللهُ بِکُلِ حَرْفٍ نُورا یَوْمَ الْقِیامَهِ؛ [۱]  
خداوند در مقابل هر حرف، نوری به او در روز قیامت عطا فرماید».
——————————————————————————–

۱٫ بحارالانوار،ج۲،ص۱۵۰،ح۲۵،رجال النجاشی،ابوالعباس نجاشی،قم،مکتب الداوری،۱۴۰۲ه.ق،ص۴۴۷،شماره۱۲۰۸

منبع: گوشه هایی از تلاش های امام حسن عسگری (علیه السلام)،سید جواد حسینی 

به نقل از / http://ahlolbait.com/%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%B5%D9%88%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%8A%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D8%B3%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%D8%B9

درباره سید جواد منصوریان

سلام. من سید جواد منصوریان درسال1359در استان قم متولد شدم. تحصیلاتم را در مقطع دبستان در شهر خودم و مقاطع بالاتر را تا دیپلوم در مدرسه شهید محبی تهران به پایان رساندم.در سال92ازدواج کردم و از علایقم هم اگر بخواهم بگویم عاشق خواندن رمانهای مهیج، فیلم های پلیسی، گوشدادن به رادیو، و کار با کامپیوتر هستم. راه های تماس با من ایمیل javad4547@gmail.com و شماره تماس 0933 751 0827 میباشد.
این نوشته در داستان, دسته‌بندی نشده, مذهبی, مناسبتی ارسال و , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به به مناسبت سالروز شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، پنج داستان و حدیث از این امام بزرگوار علیه السلام

  1. محمد حسنی می‌گوید:

    سلام سید عزیز و بزرگوار.
    اولاً سالروز شهادت آقا امام حسن عسکری علیه السلام رو تسلیت میگم و تشکر میکنم به خاطر مطلب زیباتون.
    به نظرم همشون قشنگ بودن ولی یکی مونده به آخری برای من کاربردیتر بود.
    از این مطلب که بگذریم، معذرت میخوام که چند روزی نبودم/راستش یه کم سر حال نبودم و نشد خدمت برسم، ببخشید دیگه عزیز.

  2. کدبانو می‌گوید:

    سلام به آقای منصوریان و حسنی.
    متشکرم بابت پست خیلی قشنگ و کاربردی تون.
    به نظر من آقای حسنی پست آخر بیشتر به درد شما می خوره.
    میگما
    این
    چیزه
    یعنی
    شما هم اگر میشه
    کتابی
    چیزی راجع به همین موضوع که اون نویسنده نوشته بنویس.
    آخه خب شاید
    پسرشون امام زمان (عج) به شما هم چنین دعایی کنند.
    خخخ

    • محمد حسنی می‌گوید:

      سلام خانم کدبانو.
      نورهای روز قیامت هم خوبن و اینکه من به گدایی در خونه ی این بزرگان علیهم السلام افتخار میکنم ولی میدونین، الآن ما در دنیا هستیم و به نظرم اگه پسر بزرگوارشون یه مرحمتی کنن و یه پول خوبی بدن و یه راهنمایی هم بکنن واسه ی امر خطیر ازدواج زیباتر خواهد بود/خخخ.
      راستی، عید امامت امام زمان مون هم مبارک باشه ان شا الله.

  3. سلام.
    متشکرم که نظر دادید.
    بله به نظر من هم فکر خوبیهخخخخخ
    محمد جان دست به قلم شو.خخخخ

    • محمد حسنی می‌گوید:

      قلم رو ول کن سید عزیز، الآن زن گرفتن اولویت داره!/خخخ.
      من قول میدم خودم بعداً صد جلد کتاب بنویسم/خخخ.
      اینقد مسخرم نکن سید!/خخخ، میام براتوناااا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *