خانه داری به سبک نابینایی قسمت اول

به نام خالق زیبا و زیبا پسند.
سلامی به گرمی دلهای مهربونتون.
امیدوارم که هر روزتون قشنگ تر از دیروزتون باشه انشاالله.
به لطف خدای بزرگ اولین مبحث خانه داری به سبک نابینایی رو آغاز میکنیم.
همونطور که میدونید معقوله ی خانه داری رو از آشپزی جدا کردیم تا بیشتر و بهتر بتونیم راجع به این دو موضوع صحبت کنیم و به یاری خدا مسایل مون رو حل کنیم.
از اونجایی که ما قصد داریم از مبتدی ترین مسایل شروع کنیم تا به نکات اصلی و بزرگ تر برسیم ممکنه که اوایل بحث زیاد براتون جالب نباشه و برخی با خودشون فکر کنن که این خانم چه مسایل پوچ و بی اهمیتی رو مطرح میکنه که من پیشاپیش ازتون عذر خواهی میکنم و خواهش دارم که یک خورده حوصله به خرج بدید تا دوستانی که احیانا در این مسایل به ظاهر بی اهمیت مشکلی دارن به لطف خدا حل بشه.
ببینید دوستان ما وقتی میگیم بحثمون راجع به خانه داری هست کسی اشتباها فکر نکنه که این مسایل رو فقط برای خانم ها و خاصه خانم های خانه دار مطرح میکنیم.
بله این مباحث برای یک فرد مجرد هم نوشته میشه چون قطعا هر کدوم از ماها دوران مجردی مون اتاقی رو به خودمون اختصاص دادیم که اگر این موارد رو برای اتاق خودمون رعایت کنیم دیگران میزارن به پای این که ما یک نابینای تمیز و مرتبیم.
ضمن اینکه مرتب و تمیز بودن هرچند محدود به خودمون و اتاق خودمون بیشترین فایده اش به خودمون میرسه که به چند تاش اشاره میکنیم
اول اینکه ما با توجه به وابستگی بیشتری که به اتاقمون داریم بیشتر وقت مون رو در اونجا میگذرونیم پس تمیز و مرتب بودنش به نفع خودمون هست.
وقتی اتاقمون تمیز و مرتب باشه
۱هر چیزی رو به راحتی پیدا میکنیم و کلی در وقت مون صرف جویی میشه و طبعا در زمان های کوتاه تر بیشترین کارها رو میتونیم انجام بدیم.
۲احتمال اینکه مریض بشیم کمتر میشه، چون در محیط تمیز مکروبی برای آلوده کردن هوا و در نتیجه مریض شدن ما وجود نداره.
۳اتاقمون دارای فضای بیشتری میشه و بزرگ تر به نظر میرسه و قطعا رفت و آمد در اونجا برای خود مون بهتر انجام میشه.
و فواید گوناگون دیگه که شاید شمردن شون از حوصله خارج باشه.
دوم این که دیدگاه اطرافیان نسبت به ما مثبت تر میشه.
دوستان باور کنید که خود من در دوران مجردیم خیلی به این مسایلی که میگم مقید بودم.
یادمه وقتی مامان و بابا از خونه بیرون میرفتن با هزار ترس و لرز میرفتم به سراغ جارو برقی و اتاقم رو تمیز میکردم و از داداشم خواهش میکردم که مواضب باشه که به محض اینکه صدای ماشین بابا اومد خبرم کنه تا جارو رو بزارم سرجاش.
خدا میدونه که مامانم هروقت خونه رو تمیز میکرد وقتی به اتاق من میرسید بر میگشت و میرفت سراغ جاهای دیگه ی خونه.
ولی تا مدتها راز تمیز بودن اتاق من سر به مهر مونده بود و مامانم نمیدونست چطور اونجا هیچ وقت نیاز به نظافت نداره تا اینکه اتفاقاتی در زندگیم افتاد که مجبور شدم استقلالم رو علنی کنم که بماند چی بود.
بعضی از بچه های هم نوع گناهی هم ندارن اونها هم مثل دوران مجردی من حق نداشتن به وسایل خونه دست بزنن مخصوصا وسایل برقی و اجاغ و امثال اونها که من هم از اونجایی که زیادی خودسر بودم از نبودشون در منزل استفاده میکردم و گاهی اوقات چه شاه کارهایی هم انجام میدادم.
مثلا در سن هفت سالگی یک بار خونه رو به آتیش کشیدم که اگر مامان زودتر از موعد مقرر از مغازه بر نمیگشت فقط خدا میدونه که چه اتفاقی می افتاد.
کمترینش این بود که الان داداش محمدم رو نداشتم و دودش کرده بودم فرستاده بودمش هوا.
اما دیگه خراب کاری نکردم تا در سن ۱۱سالگی که خواستم ادای مامان رو در بیارم و تخمه طالبی رو برشته کنم که نتیجه اش شد سوزوندن یکی از طابه های مامان و پر از دود شدن آشپز خونه و در نهایت خونه.
یادش بخیر این قدر دسته گل به آب دادم که حالا که اینجا نشستم و دارم برای شما سخنرانی غرا میکنم دیگه خیالم راحته که اگر میگم کاری رو به سبک نابینایی بهتون یاد میدم یعنی هزار راه رفتم و مناسبترینش رو براتون میزارم اینجا که شما دیگه مثل من نه خونه رو آتیش بزنید و نه تخمه و طابه رو بسوزونید.
آهان یکی دیگه اش هم یادم اومد.
یه روز نمیدونم سر چی با مامان دعوام شده بود و مثلا قهر کرده بودم و نمیخواستم غرور لعنتیم رو زیر پا بزارم و از دست پخت مامان بخورم.
گفتم میرم یه چیزی درست میکنم که هم خودی نشون داده باشم و هم لجبازیم رو هم کرده باشم.
آقا چشمتون روز بد نبینه
برداشتم نمیدونم چند تا پیمانه برنج برای خودم مثلا درست کردم و طبق کارهایی که قبلا دست و پا شکسته از این و اون دیده بودم برنج رو دم کردم.
حالا تصورش کنید که این برنج رو نه خیس کرده بودم و نه گذاشته بودم دونه اش نرم بشه دمش کرده بودم و مثل یه آشپز کار کشته منتظر یه کار عاااااااالی بودم تا این مامانه رو بشونم سرجاش.
وای که چشمتون روز بد نبینه
نمیدونم چرا برنجم مثل تهدیگ شاید هم خشک تر از اون دندون رو داغون میکرد.
جاتون خالی که تا چند ماه شده بودم سوژه خنده هر محافلی که از حق نگذریم مامانم با تعریف از آشپزی و دست پخت بی نذیر من خیلی خوب به دست میگرفت.
خلاصه کلام اینکه خیلی ها رو خندوندم خیلی ها رو ناراحت کردم و خیلی دسته گلا رو به آب دادم که حالا شدم اینی که هستم.
تازه هنوز هم باید یاد بگیرم.
اگر اینجا دارم خمس اندک علمم رو میدم به قول آقای سید مجتبی حورایی که در کتاب همه چیز با خدا ممکن است میخوام خلا ایجاد کنم تا مواهب بیشتری رو از جانب خدای مهربون جذب کنم.
وای خدایا از کجا شروع کردم و به کجا رسیدم.
مبحث خیلی طولانی شد اما به نظر من ارزشش رو داشت چون باید میگفتم که چه سختی هایی رو تحمل کردم که امروز نیمچه حرفی برای گفتن دارم و خدا میدونه هنوز هم تلاش میکنم که هرچه بیشتر بیاموزم.
خب اگر عمری باقی بود در قسمت بعدی راجع به اینکه چطور اتاقی تمیز و مرتب داشته باشیم صحبت میکنیم.
پس به امید اون روز
موفق و سربلند باشید.

درباره کدبانو

مریم حسنی هستم خانه دار و امیدوارم در زمینه هایی که به لطف خدا مستقلم بتوانم برای دوستان مفید واقع شوم. مهارتهای من استقلال فردی، خانه داری آشپزی و دستی هم در پخت شیرینی جات دارم.
این نوشته در آشپزی, آموزش, اجتماعی, حرفهای خودمونی, خانه داری, دسته‌بندی نشده, نابینایان ارسال و , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

8 پاسخ به خانه داری به سبک نابینایی قسمت اول

  1. سلام به خانم کدبانو.
    به به چشمم روشن پس بگو چه شاهکارهایی در دوران مجردی انجام میدادید.
    نه اصلا برای اینکه بیشتر شاهد کارهای شاق شما باشم حتما پستهاتون رو دنبال میکنم.
    به شرط اینکه در هر پست یک اعتراف بکنید.خخخخخ
    موفق باشید.

    • کدبانو می‌گوید:

      سلام جناب منصوریان.
      شما بهتره به عنوان یک مدیر قابل تشریف ببرید به پست های دیگه سر بزنید.
      میدونید چیه؟
      اینجا لازم به دیدن و نظارت نداره
      خیالتون راحت خب تشریف ببرید
      دیگه هم اینجا نیایید خودم براتون آشپزی میکنم
      چه نیازیه شما اینها رو بخونید؟

  2. محمد حسنی می‌گوید:

    سلام.
    آقا من به عنوان کسی که در این جنایات انجام شده توسط خانم کدبانو یا به عنوان موش آزمایشگاهی به کار گرفته میشد، یا قربانی، شهادت میدم که تمامی اظهارات و اذعانات ایشون بر علیه خودشون کاملاً صحت داره و حتی در دادگاه های عالی رسیدگی به جنایات جنگی هم قابل تعقیب و پیگیریه.
    آقا میدونین به آتیش کشیدن خونه و قال گذاشتن من و رفتن از محل جنایت به منظور انداختن همه ی تقصیرات به گردن این حقیر یعنی چه؟!.
    میدونین اولین باری که ایشون سیبزمینی خورش کردند و به خورد من بیچاره دادند چه معنایی داره؟!.
    آیا میتونین درک کنین که افتادن تقصیرات و قصورات این حضرت استاد به گردن منی که هیچ نقشی در این جنایات نداشتم چه طعم و مزه ای میده؟!/نمیدونین دیگه!، درک نمیکنین دیگه!…
    سلام خانم کدبانو.
    مباحث خوبی رو شروع کردید، ان شا الله موفق باشید.
    من هم خواهم اومد و خواهم خوند و دیدگاه هم خواهم نوشت…

    • کدبانو می‌گوید:

      سلام جناب حسنی.
      اصلا شما اینجا چیکار میکنید؟
      حالا چهارتا مخاطب دیدی همه چی رو لو نده
      به ضرر خودت تمام میشه.
      خب داداش من اگه من این کارها رو نمیکردم که شما الآن آبجی کدبانو نداشتی.
      کاری نکن که یک بار دیگه زمان رو تکرار کنم و این دفعه راستی راستی دودت کنم بفرستمت هوا.
      خب حالا مثل یه پسر خوب برو و دیگه هم اینورا پیدات نشه که اگه ببینم دوباره برگی از شاهکارهای منو رو کردی هیچ بخششی توی کار نیست.

  3. بانوی پاییزی می‌گوید:

    سلام به خانم حسنی
    خخخخ بابا عجبااا
    حالا خوبه تو برنج رو این مدلی دم کردی من یه خاطره با مزه بگمت که یه بار برا اولین بار اومدم خیر رم املت درست کنم!
    اول که یک عالم روغن توی ماهیتابه ریختم که از بس زیاد بود تمام پیاز رو سوزوند
    بعد به جای یک قاشق فلفل چهار قاشق ریختم که هنگام هم زدن غذا اینقدر عطسه کردم که نگو
    بعدشم پدر گرامیم که خیلی گرسنه بود وقتی املت سوخته من رو دید همه ریخت توی سطل زباله خخخخ خخخ
    خلاصه از این سوتیها مام کم نداریم
    بسیار خرسندم از اینکه این مطالب رو مینویسی
    حتما دنبال خواهم کرد.

    • کدبانو می‌گوید:

      سلام بابا شما دیگه کی هستی؟خخخ
      بی چاره پدرت که باید اون همه فل فل رو یک جا می خورد.
      بازم قدرتی خدا بوده که سوخته و پدرت هم زود ریختدش دور.
      ولی خداییش آفرین به این پشت کار.
      مطمین باش همون بیناهاش هم کلی سوتی دادن تا یه چیز میزایی یاد گرفتن.
      کاشکی این خانم هیوای خودمون بیاد و اگر خراب کاری کرده توی اولین آشپزی هاش برامون بگه تا اعتماد به نفس ما یه خورده بیشتر بشه و اون قدر بسوزونیم تا فوت و فن آشپزی دستمون بیاد.

      • کدبانو می‌گوید:

        راستی این که گفتی روغن املتت زیاد بوده که باعث شده پیازهاش بسوزه باید بگم چنین چیزی ممکن نیست.
        حالا توی بحث سرخ کردن توضیح میدم اما ما یه روش داریم که بهش میگن غرق آبی که برای سرخ کردن غذاهایی که نیاز به سرخ کردن داره مثل بادمجون، مرغ، سیب زمینی، و غیره برای اینکه همه با هم یک دست سرخ بشن از روغنی بیشتر از حد معمول استفاده میکنن تا جایی که روی سطح غذا رو روغن بگیره.
        این روش رو برای غذاهای رستورانی و یا مهمونی که زمان زیادی لازمه تا غذا رو دونه دونه سرخ کنیم به کار میبریم.
        که بعدا مفصل براتون توضیحش رو مینویسم.
        بازهم مرسی که هستی دوست خوبم.

  4. کدبانو می‌گوید:

    وایی خدا من چقدر حواس پرت هستما
    یادم رفت بگم که احتمالا شما زیر غذات زیاد بوده یعنی داشتی با شعله ی بالا آشپزی میکردی.
    یا زیاد از حد غذا رو روی شعله نگه داشتی که باعث سوختنش شده.
    همیشه یادمون باشه که شعله ملایم و یا نهایتا متوسط غذا رو بهتر به عمل میاره.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *