دنیای پس از مرگ قسمت سوم

ادامه فصل چهارم

۱- روایت شده است که هر که سوره یوسف (ع) را در هر روز یا در هر شب بخواند، روز قیامت که مبعوث مى شود جمالش مانند جمال یوسف باشد، و به او فزع و ترسى از روز قیامت نرسد.
و از حضرت امام محمد باقر (ع) مرویست که هر که سوره دخان را در نمازهاى فریضه و نافله ، بخواند حق تعالى او را در جمله آنهائى که امین و بى ترسند مبعوث فرماید.
و از حضرت امام جعفر صادق (ع) مروى است که هر که سوره احقاف را در هر شب یا در هر جمعه بخواند، به او ترسى در دنیا نرسد و حق تعالى او را از ترس روز قیامت ایمن گرداند.
و نیز از آن حضرت منقولست که هر که سوره والعصر را در نمازهاى نافله خود بخواند روز قیامت با صورت سفید و روشن مبعوث مى شود، و دهانش به خنده گشوده باشد و چشمش روشن باشد تا داخل بهشت شود.
۲- شیخ کلینى از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل کرده که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود: هر که احترام و تعظیم کند کسى را که در اسلام موى خود را سپید کرده حق تعالى او را از فزع و ترس روز قیامت ایمن گرداند.
۳- و نیز از آن حضرت روایت کرده که فرمود: هر که بمیرد در راه مکه ، خواه در وقت رفتن باشد یا در وقت برگشتن ، از ترس بزرگ روز قیامت ایمن باشد. و شیخ صدوق از آن حضرت روایت کرده که فرمود هر که در یکى از دو حرم ، یعنى حرم مکه و حرم مدینه بمیرد خداوند او را از جمله آنهائیکه امین و بى ترسند قرار مى دهد.
۴- شیخ کلینى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود: هر که در حرم مکه معظمه دفن شود از فزع اکبر ایمن گردد.
۵- شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله نقل کرده که هر کس ‍ از زنا و یا زشتى دیگر به خاطر خداوند بپرهیزد خداوند آتش جهنم را بر او حرام گرداند و او را از ترس بزرگ روز قیامت ایمن گرداند.
۶- کسى که نفس اماره را دشمن خویش شمرد خداوند او را از ترس روز قیامت ایمن گرداند.
۷- شیخ اجل على بن ابراهیم قمى از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده که هر کس خشم خود را فرو برد خداوند دل او را از امن و ایمان روز قیامت پر گرداند.
۸- حق تعالى در سوره نمل فرمود: من جاء بالحسنه فله خیر منها و هم من فزع یومئذ آمنون (۱۴) یعنى هر که آورد در روز قیامت حسنه را پس از براى اوست بهتر از آن و ایشان از فزع آن روز ایمنند. از حضرت امیرالمؤ منین روایت شده که فرمود: حسنه در این آیه ، معرفت و ولایت و محبت ما اهل بیت است .
۹- شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود: هر کس که برادر مؤ من اندوهگین و تشنه را کمک کند و اندوهش را از بین ببرد و یا خواسته اش را بر آورده سازد براى او از طرف خداوند هفتاد و دو رحمت است که یکى از آنها را حق تعالى در دنیا به او مرحمت فرماید که با آن زندگى خود را اصلاح نماید و هفتاد و یک رحمت دیگر براى جلوگیرى از ترسهاى روز قیامت او باشد.
مؤ لف گوید که در خصوص قضاء حوائج برادران دینى روایات بسیار نقل شده ؛ از جمله از حضرت امام محمد باقر (ع) مروى است که کسى که دنبال کار برادر مسلمان خود برود حق تعالى او را در حمایت هفتاد و پنج هزار فرشته قرار دهد که براى او در هر قدمى حسنه اى بنویسد و زشتى را از او بردارد و درجه بالاتر را به او دهد. و چون فارغ شود از حاجت او بنویسد براى او اجر کسیکه حج و عمره را بجا آورده باشد. و از حضرت صادق (ع) منقول است که قضاء حاجت مرد مؤ من افضل است از حجّه و حجّه و حجّه و شمرد تا ده حج .
و روایت شده که در بنى اسرائیل هر گاه عابدى به نهایت عبادت مى رسید از میان همه عبادات سعى و کوشش در بر آوردن حاجات مردم اختیار مى کرد.
و شیخ جلیل ، شاذان بن جبرئیل قمى از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که حضرت در شب معراج این کلمات را دید که بر در دوم بهشت نوشته شده : لا اله الا الله محمد رسول الله على ولى الله ، از براى هر چیزى حیله ایست و حیله سرور در آخرت چهار خصلت است : دست مالیدن بر سر یتیمان و مهربانى بر بیوه زنان و رفتن پى حاجت مؤ منان و تعهد و پرستارى از فقیران و مسکینان لهذا علما و بزرگان دین خیلى اهتمام در قضاء حوائج مؤ منین داشتند و حکایاتى از ایشان در این باب نقل شده که جاى نقلش نیست .
۱۰- شیخ کلینى از حضرت امام رضا (ع) نقل کرده که هر که نزد قبر برادر خود بیابد و دست خود را بر قبر بگذارد و انا انزلناه فى لیله القدر را هفت مرتبه بخواند خداوند او را از فزع اکبر ایمن گرداند.
(مؤ لف گوید که در روایت دیگر است که رو به قبله کند و دست بر روى قبر بگذارد) و این ایمن بودن از ترس بزرگ روز قیامت ، ممکن است براى خواننده باشد چنانچه ظاهر خبر است ، و محتمل است براى میت باشد چنانچه از بعضى روایات ظاهر مى شود.
و این فقیر دیدم در مجموعه اى که شیخ اجل افقه ، ابو عبدالله محمد بن مکى عاملى معروف به شیخ شهید، به زیارت قبر استاد خود شیخ اجل عالم فخر المحققین نجل آیه الله علامه حلى (رضوان الله علیهم اجمعین ) آمد و گفت : نقل مى کنم از صاحب این قبر و او نقل کرد از والد ماجدش به سند خود از امام رضا (ع) که هر که زیارت کند قبر برادر مؤ من خود را و بخواند نزد او سوره قدر را و بگوید: اللهم جاف الارض عن جنوبهم و صاعد الیک ارواحهم و زدهم منک رضوانا و اءسکن الیهم من رحمتک ما تصل به وحدتهم و تونس وحشتهم ، انک على کل شى ء قدیر ایمن شود خواننده و میت از فزع اکبر.
مؤ لف گوید که قبر فخر المحققین بنابر آنچه از کلام مجلسى اول در شرح فقیه ظاهر مى شود در نجف اشرف است و شاید نزدیک قبر والدش علامه (رحمه الله علیه ) در ایوان مطهر باشد.

فصل پنجم : بیرون آمدن از قبر

یکى از مواقع هولناک قیامت ساعتى است که انسان از قبر خود بیرون مى آید و این ساعت یکى از آن سه ساعتى است که سخت ترین ساعات و وحشتناکترین آنها براى فرزندان آدم است .
حق تعالى در سوره معارج فرمود: فذرهم یخوضوا و یلعبوا – الى آخر السوره (۱۵) ؛ ((
از ابن مسعود روایت شده که گفت : من در خدمت حضرت امیرالمؤ منین (ع) نشسته بودم که آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال ؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است که هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جائى نگهدارى مى شوند، پس هر که از قبر خود با ایمان بخدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و بخدا و پیامبر اقرار کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت .
و حضرت امیرالمؤ منین (ع) در نهج البلاغه فرموده : و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا(۱۶)
((روزى که خداوند خلق اول و آخرین را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یک جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است که خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرقهاى ایشان تا دهنهاى ایشان رسیده و زمین ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن کسى خوب است که براى قدمهاى او جایى باشد و به قدر کافى توان نفس ‍ کشیدن را داشته باشد.
و شیخ کلینى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که مثل مردم هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در ترکش ؛ یعنى همچنانکه تیرها را دسته کرده در ترکش جاى مى دهند به حدى که از تنگى تکان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است که توان حرکت از جاى خود ندارد.
و بالجمله این موقف ، موقفى عظیم و شایسته است . در اینجا مطالبى را پیرامون اشخاصى که از قبر بیرون مى آیند بیان مى کنیم .
۱- شیخ صدوق روایت کرده از ابن عباس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله که آن حضرت فرمود: کسى که در ولایت و امامت على شک دارد روز قیامت در حالى برانگیخته مى شود که در گردنش طوقى از آتش باشد که داراى سیصد شعبه است که بر هر شعبه اى از آن ، شیطانى باشد که روترش ‍ کند در روى او و آب دهن افکند در صورت او.(۱۷)
۲- شیخ کلینى از حضرت امام محمد باقر (ع) روایت کرده که خداوند تبارک و تعالى روز قیامت مردمانى را از قبرهایشان برمى انگیزد که دستهایشان به گردنهایشان بسته شده بحدى که توان کوچکترین چیزى را ندارند و فرشتگان با ملامت و سرزنش به آنها مى گویند اینها مردمى هستند که حق خداوند را در اموالشان ندادند.
۳- شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله در حدیث طولانى روایت کرده که هر کس بین دو نفر نمامى و سخن چینى کند خداوند در قبر آتشى بر او مسلط مى سازد که بسوزاند او را تا روز قیامت ؛ پس چون از قبر خود بیرون آید مسلط فرماید حق تعالى بر او چهار مار سیاه بزرگى که گوشت او را با دندان بکند تا داخل جهنم شود.(۱۸)
۴- و نیز از آن حضرت روایت کرده که هر چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى سازد که او را به میخهاى آتشین کشیده باشند و سپس امر شود که او را به سمت آتش ‍ برند.
۵ – و نیز از آن حضرت صلوات الله علیه روایت کرده که فرمود: خداوند روز قیامت شرابخوار را با روى سیاه و چشمهاى کبود و دهان کج محشور مى گرداند در حالى که آب از دهانش مى ریزد و زبان او را از قفایش بیرون کرده اند.
و در علم الیقین محدث فیض است که روایت شده در ((صحیح )) که شارب الخمر محشور مى شود روز قیامت در حالى که کوزه اى در گردنش ‍ است و قدح در دستش و بویش گندیده تر است از هر مردارى که بر زمین است ، لعنت مى کند او را هر که مى گذرد بر او از خلایق .(۱۹)
۶- شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش در حالى آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .
و بدان که چیزهایى که براى این موقف سودمند است ، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم :
۱- در حدیثى وارد شده که هر که جنازه اى را تشییع کند، حق تعالى بر او ملائکه اى موکل فرماید که با ایشان رایاتى باشد و تشییع کنند او را از قبرش ‍ تا محشرش .
۲- شیخ صدوق از حضرت صادق (ع) روایت کرده که هر کس از مؤ منى اندوهى را برطرف کند، حق تعالى بر طرف کند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیکه دلش خنک و سرد باشد.
۳- شیخ ((کلینى )) و ((صدوق )) از ((سُدیر صیرفى )) روایت کرده اند در خبر طولانى که گفت : حضرت صادق (ع) فرمود: که چون حق تعالى مؤ من را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و کالبدى که پیش روى او باشد، پس مؤ من هر چه بیند، هولى از هولهاى روز قیامت ، آن مثال به او مى گوید: اندوهناک مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و کرامت از حق تعالى . و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب ؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال در جلو او باشد.
پس مؤ من به او گوید: خدا رحمت کند تو را خوب رفیقى براى من بودى ؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و کرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو کیستى ؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم که بر قلب برادر مؤ من خود در دنیا وارد کردى ؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم .
۴- و نیز شیخ کلینى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود: هر که برادر مؤ من خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، و آنکه بر او سختیهاى مرگ را آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنکه وقتى که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند و اشاره به همین است آیه شریفه : و تتلقیهم الملائکه هذا یومکم الذى کنتم توعدون .
۵- سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون حق تعالى براى او عبادت سال را بنویسد و گناه او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.
۶- خواندن دعاى جوشن کبیر در اول ماه رمضان است .
شایسته است که ما در اینجا چیزى که مناسب مقام است نقل کنیم : شیخ اجل امین الدین طبرسى (رحمه الله علیه ) در مجمع البیان از ((براء بن عازب )) نقل کرده که ((معاذ بن جبل )) نشسته بود نزدیک حضرت رسول صلى الله علیه و آله در منزل ((ابى ایوب انصارى )). پس معاذ گفت : یا رسول الله خبر ده مرا از قول حق تعالى (((۲۰) یعنى روزى که دمیده شود در صور پس فوج فوج بیائید. حضرت فرمود: اى معاذ سؤ ال کردى از امر عظیمى ، بعد فرمود: ده صنف از امت من متفرق و پراکنده محشور مى شوند که خداوند ایشان را از مسلمانان جدا کرده و تغییر صورتشان را به این صورتها تغییر داده است بعضى به صورت بوزینه باشند، بعضى به صورت خوکها، بعضى نگونسار باشند، به این طریق که پاهایشان از بالا و صوتهایشان از زیر و ایشان را با صورتهایشان به محشر بکشند، بعضى کور باشند که رفت و آمد کنند، بعضى کران و گنگان باشند که چیزى نفهمند، بعضى زبانهایشان بمکند در حالى که چرک و خون از دهانشان جارى باشد بعضى با دستها و پاهاى بریده محشور شوند، بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند بعضى از مردار، گندیده تر باشند بعضى پوشیده باشند از قطران که تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهنها به پوستهاى ایشان چسبیده باشد پس آنهائى که به صورت بوزینه اند اشخاصى هستند که سخن چینى و نمامى مى کردند. و آنهائى که به صورت خوکها باشند کسبهاى حرام داشتند و اما آنان که نگونسارند پس خورندگان ربا مى باشند. و آنان که کورند کسانى اند که با ستم داورى کرده اند و آنان که کر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند که دچار عجب و خودبینى اند آنان که زبانهایشان را مى مکند علما و قاضیانند که اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد و آنان که دستها و پاهایشان بریده شده کسانى اند که همسایگان خود را آزار داده اند و آنان که به دار آتشین آویخته شده اند کسانى هستند که سعایت و سخن چینى مى کنند و آنان که از مردار گندیده ترند اشخاصى اند که حق خدا را که در اموالشان بوده نداده اند و آنان که جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند.

فصل ششم : میزان

یکى از مواقف هولناک قیامت ، موقف میزان و سنجش اعمال است و خداوند در این باره مى فرماید:
و الوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فاولئک هم المفلحون . و من خفت موازینه فاولئک الذین خسروا انفسهم بما کانوا بآیاتنا یظلمون (۲۱) ((
و در سوره قارعه فرموده : القارعه ما القارعه (تا آخر سوره ) قارعه یعنى قیامت به جهت آنکه دلها را به ترس و فزع مى کوبد؛ پس معنى چنین است : ((
بدان که براى سنگین کردن میزان حسنات شاید هیچ عملى مثل صلوات بر حضرت رسول و آل او و مثل حسن خلق نباشد، و من در اینجا به ذکر چند خبر در فضیلت صلوات و سه روایت با چند حکایت در حسن خلق بیان مى کنم .
اخبارى درباره فضائل صلوات :
۱- شیخ کلینى (رحمه الله علیه ) به سند معتبر روایت کرده که حضرت امام محمد باقر (ع) یا امام صادق (ع) فرمودند: هیچ میزانى سنگین تر از صلوات بر محمد و آل محمد – صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین – نیست . وقتى میزان اعمال انسان سبک باشد در آن صلوات گذارند و سنگین مى شود.
۲- از حضرت رسول (ص) مرویست که فرمود: من روز قیامت نزد میزانم ، پس هر که گناهانش بسیار باشد که کفه سیئاتش سنگین باشد صلواتى را که براى من فرستاده بیاورم تا کفه حسناتش سنگین شود.
۳- و نیز شیخ صدوق از حضرت امام رضا (ع) نقل کرده که فرمود: هر که قدرت نداشته باشد بر چیزى که گناهانش را برطرف کند پس بسیار صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد که آن ، گناهان را خراب و ویران مى کند.
۴- از دعوات راوندى نقل است که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود که هر کس به من هر روز سه مرتبه و در هر شب سه مرتبه از روى حب و شوق بر من صلوات فرستد بر خداوند سزاوار است گناهان او را که در آن شب و آن روز کرده است بیامرزد.
۵ – و نیز از آن حضرت مروى است که در رؤ یا دیدم عمویم حمزه بن عبدالمطلب و برادرم جعفر بن ابى طالب را که در پیش آنها طبقى است از سدر؛ پس یک ساعتى از آن میل کردند پس از آن ، سدر مبدل شد به انگور، پس یک ساعتى از آن خوردند پس از آن ، انگور رطب شد، پس یک ساعتى از آن میل کردند. من نزدیک ایشان رفتم و گفتم : پدرم فداى شما باد چه عملى یافتید که از همه اعمال افضل باشد؟ گفتند: پدران و مادران ما فداى تو باد، ما بهترین اعمال را صلوات بر تو، و سقایت آب ، و محبت على بن ابى طالب (ع) یافتیم .
۶- و نیز از آن حضرت مرویست که هر کس بر من صلوات بفرستد پیوسته ملائکه براى او استغفار مى کنند.
۷- شیخ کلینى از حضرت صادق (ع) روایت کرده که فرمود: هر گاه نام پیامبر برده شود پس بر او صلوات بسیار فرستید.
زیرا هر کس بر پیامبر صلوات بفرستد خداوند هزار صلوات بر او فرستد و فرشتگان و مخلوقات الهى بر او صلوات فرستند.
فقیر گوید که شیخ صدوق در معانى الاخبار روایت کرده از حضرت صادق (ع) در معنى ان الله و ملائکته یصلون على النبى الآیه . که آن حضرت فرمود: صلوات از خداوند عز و جل رحمت است و از ملائکه تزکیه است و از مردم دعاست .
و در همان کتاب روایت است که راوى گفت : ما چگونه بر محمد و آل محمد (علیهم السلام ) صلوات بفرستیم ؟ فرمود: مى گوئید: صلوات الله و صلوات ملائکته و انبیائه و رسله و جمیع خلقه على محمد و آل محمد والسلام علیه و علیهم و رحمه الله و برکاته . گفت : گفتم : چقدر ثواب است براى کسى که این صلوات را بر پیغمبر بفرستد؟ فرمود: آنچنان از گناه آزاد خواهد شد مثل روزى که از مادر متولد شده است .
۸ – شیخ ابوالفتوح رازى روایت کرده از حضرت رسول صلى الله علیه و آله که فرمود: در شب معراج چون به آسمان رسیدم ملکى را دیدم که هزار دست داشت در هر دستى هزار انگشت و مشغول حساب و شماره کردن با انگشتان بود از جبرئیل پرسیدم که این ملک کیست و چه چیزى را حساب مى کند؟ جبرئیل گفت : این ملکى است موکل بر دانه هاى باران ، حفظ مى کند که چند قطره از آسمان به زمین نازل شده . پس من به آن ملک گفتم که تو میدانى از زمانیکه حق تعالى دنیا را خلق کرده است چند قطره باران از آسمان به زمین آمده است ؟ گفت : یا رسول الله قسم به آن خدایى که تو را به حق فرستاده به سوى خلق ، غیر از آنکه من مى دانم چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده ، به تفصیل هم مى دانم چند قطره به دریا فرود آمده و چند قطره در بیابان و چند قطره در معموره و چند قطره در بستان و چند قطره در شوره زار و چند قطره در قبرستان .
حضرت فرمود: من تعجب کردم از حفظ و تذکر او در حساب خود. پس ‍ گفت : یا رسول الله ، با این حفظ و تذکر و دستها و انگشتان که دارم حساب کردن یک چیزى را قدرت ندارم . گفتم : آن چیست ؟ گفت : قومى از امت تو که در جایى حاضر مى شوند و اسم تو نزد ایشان برده مى شود پس بر تو صلوات مى فرستند من قدرت ندارم ثواب آنها را شماره و حساب کنم .
۹- شیخ کلینى در ذیل صلوات عصر جمعه روایت کرده : اللهم صل على محمد و آل محمد الاءوصیاء المرضیین بافضل صلواتک و بارک علیهم بافضل برکاتک و السلام علیه و علیهم و رحمه الله و برکاته . هر که این صلوات را هفت مرتبه بگوید خداوند بر او به عدد هر بنده ، حسنه اى را رد مى کند و عملش در آن روز مقبول باشد و در روز قیامت که مى آید نورى مابین دیدگان اوست .
۱۰ – روایت شده که هر که بعد از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: ((اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم )) نمیرد تا امام قائم (ع) را درک نماید.

روایاتى درباره حسن خلق

۱- از ((انس بن مالک )) منقول است که گفت : وقتى در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله بودم بر تن شریف آن جناب بردى بود که حاشیه و کنار آن غلیظ و زبر بود، که ناگاه عربى بیابانى نزدیک آمد و رداى آن حضرت را گرفت و بشدت کشید به نحوى که حاشیه ردا در بن گردن آن جناب اثر کرد؛ پس گفت : اى محمد بر این دو شتر من از مالى که نزد تست ، بارش کن زیرا که آن مال خدا است نه مال تو و نه مال پدر تو. حضرت در جواب او سکوت نمود، آنگاه فرمود: مال ، مال خدا است و من بنده خدا هستم ؛ پس فرمود: اى اعرابى آیا از تو قصاص کنم ؟ گفت : نه . حضرت فرمود: چرا؟ گفت : زیرا که شیوه و خلق تو آنست که بدى را به بدى مکافات نمى کنى . حضرت خندید و امر فرمود که بر یک شتر او جو بار کردند و بر شتر دیگرش خرما.
مؤ لف گوید: که ذکر این روایت در این مقام به خاطر تبرک و تیمن است نه براى بیان حسن خلق حضرت رسول صلى الله علیه و آله یا ائمه هدى (علیهم السلام )، زیرا که شخصى را که حق تعالى در قرآن کریم به خلق عظیم یاد مى فرماید و علماى فریقین در سیرت و خصال حمیده اش کتابها نوشته اند یک دهم آنچه را که در حضرت وجود داشته بیان نکرده اند.
و لقد اجاد من قال :
محمد سید الکونین و الثقلین فاق النبیین فى خَلق و فى خُلق و کلهم من رسول الله ملتمسو هو الذى تم معناه و صورته منزه عن شریک فى محاسنه فمبلغ العلم فیه انه بشرو الفریقین من عرب و من عجمو لم یدانوه فى علم و لا کرمغرفا من البحر او رشفا من الدیمثم اصطفاه حبیبا بارء النسمفجوهر الحسن فیه غیر منقسمو انه خیر خلق الله کلهم۲- از عصام بن المصطلق شامى نقل شده که گفت : وقتى داخل مدینه معظمه شدم حسین بن على (ع) را دیدم که با روش نیکو و اخلاق پسندیده اش ، مرا به شگفتى انداخت پس مرا واداشت که کینه درونى خود را که از پدرش داشتم ظاهر کنم پس نزدیک شدم و گفتم : توئى پسر ابوتراب ؟ فرمود: بلى . فبالغت فى شتمه و شتم ابیه یعنى هر چه توانستم به آن حضرت و پدرش دشنام گفتم . فنظر الى نظره عاطف رؤ وف ، پس نظرى از روى عطوفت و مهربانى به من کرد و فرمود: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ، بسم الله الرحمن الرحیم خذ العفو و اءمر بالعرف و اءعرض عن الجاهین – الى قوله تعالى – ثم لا یقصرون (۲۲) – و این آیات اشارت است به مکارم اخلاق که حق تعالى پیغمبرش را به آن آراست ؛ از جمله آنکه به حداقل از اخلاق مردم اکتفا کند و متوقع زیادتر نباشد و بدى را به بدى مکافات ندهد. و از نادانان روى گرداند، و در مقام وسوسه شیطان به خدا پناه برد ثم قال خفض علیک استغفر الله لى و لک (یعنى ) پس به من فرمود: بر خود کار را سبک بشمار و از خدا آمرزش خود و مرا بخواه ؛ همانا اگر از ما طلب یارى کنى تو را یارى مى کنیم و اگر طلب بخشش کنى تو را عطا مى کنیم ، و اگر طلب ارشاد کنى تو را ارشاد کنیم عصام گفت من از جسارتهاى خود پشیمان شدم . آن حضرت با فراست پشیمانى مرا متوجه شد و فرمود: لا تثریب علیکم الیوم یغفر الله لکم و هو ارحم الراحمین (۲۳) – و این آیه شریفه حکایت کلام حضرت یوسف پیغمبر (ع) است به برادران خود که در مقام عفو از تقصیر آنها فرمود که عتاب و ملامتى بر شما نیست ؛ خداوند شماها را بیامرزد و اوست ارحم الراحمین – پس آن جناب به من فرمود که تو از اهل شامى ؟ عرض کردم : بلى . فرمود: شنشنه اعرفها من اخزم – و این مثلى است که حضرت به آن تمثل جست – حاصل آنکه این دشنام و ناسزا گفتن به ما عادت و خوى اهل شام است که معاویه در میان آنها سنت قرار داده پس فرمود: حیانا الله و ایاک هر حاجتى که دارى با گشاده رویى از ماه بخواه تا به تو بدهم . عصام گفت : این اخلاق شریفه آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها که از من سر زد چنان زمین بر من تنگ شد که دوست داشتم که به زمین فرو مى رفتم لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بیرون شدم در حالى که به مردم پناه مى بردم به نحوى که آن جناب ملتفت من نشود و مرا نبیند، ولى بعد از آن مجلس هیچ کس مانند او و پدرش محبوب تر نزد من نبودند.
مؤ لف گوید که صاحب کشاف در ذیل آیه شریفه لا تثریب علیکم الیوم که حضرت سیدالشهداء به آن تمثل جست روایتى از حسن خلق یوسف صدیق نقل کرده که ذکرش در اینجا مناسب است و آن روایت این است که برادران یوسف (ع) پس از آنکه یوسف را شناختند، براى آن جناب پیغام دادند که تو ما را صبح و شام در سر سفره خود، مى خوانى ما از تو به خاطر آن بلاهائى که سر تو آوردیم خجالت مى کشیم یوسف (ع) فرمود: چرا حیا مى کنید و حال آنکه شما سبب عزت و شرف من هستید؟ زیرا که اگر چه من بر اهل مصر سلطنت دارم لکن ایشان به همان چشم اول به من نگاه مى کنند و مى گویند: سبحان من بلغ عبدا بیع بعشرین درهما ما بلغ یعنى منزه است خداوندى که بنده اى را که بیست درهم خریده شده به این مرتبه رسانید من الآن به واسطه شما شرف پیدا کردم و در چشمها بزرگ شدم ، زیرا که دانستند شما برادران من هستید و من بنده نبودم بلکه نواده ابراهیم خلیلم .
و نیز روایت شده که چون حضرت یعقوب و یوسف به هم رسیدند یعقوب پرسید: پسر جان برایم بگو که چه بر سرت آمد؟ گفت : بابا مپرس از من که برادرانم با من چه کردند بلکه بپرس که حق تعالى با من چه کرد.
۳- شیخ مفید و دیگران روایت کرده اند که در مدینه طیبه مردى از اولاد خلیفه دوم بود که پیوسته حضرت امام موسى (ع) را اذیت مى کرد و به آن جناب ناسزا مى گفت و هر وقت که آن حضرت را مى دید به امیرالمومنین دشنام مى داد تا آنکه روزى بعضى از کسان آن حضرت عرض کردند که بگذار تا این فاجر را بکشیم ، حضرت ایشان را نهى کرد و پرسید که آن مرد کجاست ؟ عرض کردند در یکى از نواحى مدینه مشغول زراعت است . حضرت به قصد دیدار او از مدینه بیرون رفت . حضرت وقتى به مزرعه او رسید و همانطور که سوار بر الاغ خود بود به داخل مزرعه اش رفت . آن مرد صدا زد که زراعت ما را نمال ؛ از آنجا نیا. حضرت همانطور که مى رفت ، ادامه داد تا به او رسید و نزد او نشست و با او به گشاده روئى و خنده سخن گفت ، و از او سؤ الى کرد که چه مقدار خرج زراعت کرده اى ؟ گفت : صد اشرفى . فرمود: چه مقدار امید دارى از آن بهره ببرى ؟ گفت : غیب نمى دانم . حضرت فرمود: من گفتم چه اندازه امید دارى عایدت بشود؟ گفت : امیدوارم که دویست اشرفى عایدم شود. پس حضرت کیسه زرى بیرون آوردند که در آن سیصد اشرفى بود، به او مرحمت کرد و فرمود: این را بگیر و زراعت نیز برایت باقى بماند و خداوند به تو به آن مقدار که امید دارى بدهد. عمرى برخاست و سر آن حضرت را بوسید و از آن جناب درخواست که از تقصیرات او بگذرد و او را عفو فرماید. حضرت تبسمى فرمود و برگشت و پس از این عمرى را در مسجد دیدند نشسته چون نگاهش به آن حضرت افتاد گفت : الله اعلم حیث یجعل رسالته . اصحابش با وى گفتند که قصه تو چیست ، تو پیش از این غیر این مى گفتى ؟ گفت : شنیدید آنچه گفتم باز بشنوید، پس شروع کرد به آن حضرت دعا کردن . اصحابش با او نزاع کردند او نیز با ایشان به نزاع برخاست ، پس ‍ حضرت به کسان خود فرمود کدامیک بهتر بود آنچه شما اراده کرده بودید یا آنچه من اراده کردم ؟ همانا من کار او را اصلاح کردم و با پول شر او را برگرداندم .

حکایاتى درباره حسن خلق

۱- نقل است که روزى مالک اشتر از بازار کوفه مى گذشت و بر تن او پیراهن و عمامه اى از خام بود. یکى از بازاریان که او را نمى شناخت به نظر حقارت به او نگاه کرد و از روى استهزاء و استخاف گلوله گلى به طرفش پرتاب کرد. مالک از او بگذشت و چیزى به او نگفت . پس به آن مرد گفتند که آیا مى دانى به چه کسى این اهانت و استهزاء نمودى ؟ گفت : نه . گفتند: این شخص مالک اشتر، یار امیرالمؤ منین (ع) بود. آن مرد ترس و لرزه گرفت و عقب مالک برفت تا او را دریابد و عذر خواهى نماید؛ مالک را در مسجد یافت که به نماز ایستاده . چون از نماز فارغ شد، آن مرد روى پاهاى مالک افتاد که ببوسد، مالک فرمود: چرا چنین مى کنى ؟ گفت از آن کارى که کرده ام عذر مى خواهم مالک فرمود: که بر تو باکى نیست به خدا سوگند که من داخل مسجد نشدم مگر براى آنکه براى تو استغفار کنم .
مؤ لف گوید ملاحظه کن که چگونه این مرد از حضرت امیرالمؤ منین (ع) کسب اخلاق کرده است ، با آنکه از امراء لشکر آن حضرت است و شجاع و شدید الشوکه است و شجاعتش به مرتبه اى است که ابن ابى الحدید گفته که اگر کسى قسم بخورد که در عرب و عجم شجاعتر از اشتر نیست مگر استادش امیرالمومنین (ع)، گمان مى کنم که قسمش راست باشد. چه بگویم در حق کسى که لشکریان معاویه را درهم کوبید و شکست داد و امیرالمؤ منین (ع) در حق او فرمود که اشتر براى من چنان بود که من براى رسول خدا صلى الله علیه و آله ، بودم و به اصحاب خود فرمود که کاش در میان شما مثل او دو نفر بود بلکه کاش یک نفر مثل او داشتم و شدت شوکتش بر دشمن از تاءمل در این اشعار که از آن بزرگوار است معلوم مى شود:
بقیت وفرى و انحرفت عن العلى ان لم اشن على ابن هند غاره خیلا کامثال السعالى شزبا حمى الحدید علیهم فکانهو لقیت اضیافى بوجه عبوسلم تخل یوما من نهاب نفوستغدوا ببیض فى الکریهه شوسو مضان برق او شعاع شموس ۲۴بالجمله با این مقام از جلالت و شجاعت و شدت و شوکت ، حسن خلق او به مرتبه اى رسیده که یک فرد عادى به او اهانت و استهزاء مى نماید ولى ابدا تغییر حالى براى او پیدا نمى شود بلکه مى رود در مسجد و نماز مى خواند و براى او دعا و استغفار مى گوید اگر خوب ملاحظه کنى این شجاعت و غلبه بر هواى نفس خود، بالاتر است از شجاعت بدنى او؛ امیرالمومنین (ع) فرموده : اشجع الناس من غلب هواه .
۲- شیخ مرحوم در خاتمه مستدرک از جناب خواجه نصیر الدین طوسى قدس سره نقل کرده که روزى از جانب شخصى کاغذى به دستش رسید که در آن کلمات زشت گفته بودند؛ از جمله این کلمه زشت در آن بود یا کلب بن کلب . خواجه چون آن کاغذ را مطالعه فرمود جواب آنرا به متانت و عبارات خوش مرقوم داشت بدون یک کلمه زشتى ؛ از جمله مرقوم فرمود که قول تو خطاب به من : اى سگ ، این صحیح نیست زیرا که سگ به چهار دست و پا راه مى رود و ناخنهایش بلند و دراز است ولى من قامتم راست است پوستم آشکار و نمایان است ، نه آنکه مانند سگ ، پشم داشته باشم من بر خلاف سگ حرف مى زنم و مى خندم پس این صفاتى که در من است با سگ جور نمى آید در این صورت نمى توانم سگ باشم .
مؤ لف گوید که این اخلاق شریف از این محقق جلیل ، تعجبى ندارد زیرا که آیه الله علامه حلى رضوان الله علیه در حق او فرمود که این شیخ افضل عصر خود در علوم عقلیه و نقلیه بود و کتب بسیارى در علم و حکمت و احکام شرعیه بر مذهب امامیه تاءلیف فرموده است .
این فقیر گوید: اینجا جاى تمثل به این شعر است :
هر بوى که از مشک و قرنفل شنوىاز دولت آن زلف چو سنبل شنوىخواجه این حسن خلق را از رجوع به دستورالعمل و کردار ائمه اطهار صلوات الله علیهم گرفته است ؛ آیا نشنیده اى که حضرت امیرالمؤ منین (ع) شنید که مردى قنبر را دشنام مى دهد، قنبر خواست که دشنام او را برگرداند که حضرت او را ندا کرد: مهلا یا قنبر (آرام باش اى قنبر) بگذار که این شخص دشنام دهنده خوار باشد همانا با سکوت خود خداوند رحمان را خشنود مى کنى و شیطان دشمن خود را شکنجه مى دهى ؛ سوگند به خداوند که مؤ من خدا را با حلم و بردبارى خشنود مى کند و با خاموشى خود شیطان را خشمناک مى سازد.
همه گروهها به مدح و ستایش خواجه برخاسته اند؛ جرجى زیدان در آداب اللغه العربیه در ترجمه او گفته که کتابخانه اى ساخت و آن را پر از کتابهاى گوناگون کرد که تعداد به چهار صد قبه مى رسید. و اقام المنجمین و الفلاسفه و وقف علیها الاوقاف فزها العلم فى بلاد المغول على ید هذا الفارسى کانه قبس منیر فى ظلمه مدلهمه .
و حقیر در کتاب فوائد الرضویه که در تراجم علماء امامیه است ترجمه این بزرگوار را به اندازه اى که فراخور آن کتاب بود نگاشتم و نوشتم که اصل آن جناب از وشاره است که یکى از بلوک جهرود ده فرسخى بلده قم است لکن ولادت با سعادتش در طوس در یازدهم جمادى الاولى سنه ۵۹۷ (پانصد و نود و هفت ) واقع شده و در آخر روز دوشنبه هجدهم ذى الحجه سنه ۶۷۲ وفات کرد و در بقعه منوره کاظمیه به خاک سپرده شد و بر لوح مزارش ‍ نوشتند: و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید بعضى تاریخ فوت آن جناب را به نظم در آورده و گفته :
نصیر ملت و دین پادشاه کشور فضل به سال ششصد و هفتاد و دو به ذى الحجهیگانه اى که چه او مادر زمانه نزاد به روز هیجدهم درگذشت در بغداد۳- نقل شده که روزى شیخ الفقهاء مرحوم حاج شیخ جعفر صاحب کشف الغطاء در اصفهان پیش از آنکه نماز شروع کند وجهى بین فقرا قسمت نمود پس از اتمام آن به نماز ایستاد. یکى از سادات فقیر خبردار شد، بین دو نماز خدمت شیخ رسید و عرض کرد که مال جدم را به من باز ده ، فرمود: تو دیر آمدى و اکنون دیگر چیزى نمانده که به تو بدهم . سید در غضب شد و آب دهان خود را بر محاسن مبارک شیخ افکند شیخ از محراب برخاست ، و دامن خود را گرفت و در میان صفوف جماعت گردش کرد و فرمود که هر که ریش شیخ را دوست دارد به سید کمک کند پس مردم دامن شیخ را پر از پول نمودند. شیخ آنها را به سید داد پس از آن به نماز عصر ایستاد. خوب ملاحظه کن در این خلق شریف که به چه مرتبه رسیده در این بزرگوار که رئیس مسلمین و حجه الاسلام و فقیه اهل بیت (علیهم السلام ) بوده ، و فقاهتش به مرتبه اى بود که کتاب کشف الغطاء را در سفر تصنیف کرده و نقل شده که مى فرمود: اگر کتب فقهیه را همه را بشویید، من از طهارت تا دیات را مى نویسم ، و اولادش تمامى ، فقها و علماء جلیل بوده اند.

درباره سید جواد منصوریان

سلام. من سید جواد منصوریان درسال1359در استان قم متولد شدم. تحصیلاتم را در مقطع دبستان در شهر خودم و مقاطع بالاتر را تا دیپلوم در مدرسه شهید محبی تهران به پایان رساندم.در سال92ازدواج کردم و از علایقم هم اگر بخواهم بگویم عاشق خواندن رمانهای مهیج، فیلم های پلیسی، گوشدادن به رادیو، و کار با کامپیوتر هستم. راه های تماس با من ایمیل javad4547@gmail.com و شماره تماس 0933 751 0827 میباشد.
این نوشته در ادبی, داستان, دسته‌بندی نشده, کتاب, کتاب متنی, مذهبی ارسال و , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به دنیای پس از مرگ قسمت سوم

  1. کدبانو می‌گوید:

    فقط میتونم بگم این کتاب یه گوهر نایابه بخدا.
    من موندم آقای شیخ عباس قمی که چنین کتاب پر محتوایی رو تعلیف کردن چرا توی مقدمه این کتاب نوشتن این کتاب رو از سر بی حوصلگی نوشتن؟!
    در هر صورت متشکر از انتشار این پست و معرفی چنین کتابی به کاربران این سایت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *