دنیای پس از مرگ قسمت ششم و دانلود کتاب منازل الآخرت

ادامه در ذکر چند مثلى که موجب تنبه مؤمنان است

یعنى اى مردم ، از این دنیاى فریبنده مکر کننده در حذر باشید که خود را به زینتهاى خود آرایش کرده ، و دلها را به باطلهاى خود ربوده و فریفته و بیهوده امیدوار کرده است به امیدهاى خود، و خود را آراسته و بر محلى بر آمده تا به کسانى که خواستگارى او مى کنند بنگرد پس مانند عروس خود را جلوه داده و چشمها به سوى او نظر افکنده اند و نفوس ، شیفته او شده اند و دلها به سوى او آرزومند گشته اند و او تمامى شوهرهاى خود را کشته است ؛(۳۸) پس نه اشخاصى که باقى هستند از گذشته ها عبرت مى گیرند و نه آنهائى که در آخر هستند به سبب بدى اثر دنیا با اشخاصى که در اول بودند، خود را از او باز مى دارند. پس حضرت بیان فرمود دنائت و پستى دنیا را به آنکه خداوند تعالى دنیا را از اولیاء و دوستان خود گرفت و براى دشمنان خود گسترانید، پس گرامى داشت پیغمبر خود محمد صلى الله علیه و آله را هنگامى که از گرسنگى سنگ بر شکم خود مى بست و موسى کلیم خود را که از گرسنگى گیاه بیابان مى خورد به نحوى که از شدت لاغرى و کمى گوشت سبزى آنها از زیر پوست شکمش دیده مى شد پس آن حضرت به برخى از زهد انبیاء و اعراضشان از دنیا اشاره کرد.
آنگاه فرمود که این پیغمبران دنیا را از خود به منزله مردارى فرض کردند که براى احدى حلال نیست که از آن خود را سیر کند مگر در حال ضرورت به مقدارى که نفسى بر ایشان باقى بماند و روحشان بیرون نرود، و دنیا نزد آنها به منزله مردارى بود که بوى گند آن شدید باشد که هر کس از نزد آن بگذرد دماغ و دهن خود را بگیرد؛ پس ایشان مقدارى که به تکلف ، ایشان را به منزل برساند، از دنیا بهره مى گیرند و به خاطر گندیدگى آن ، خود را سیر نمى کنند، و تعجب کنند از کسانى که خود را سیر مى کنند و شکم خود را پر مى کنند و راضى مى شوند به آنکه دنیا نصیب و بهره ایشان باشد.
اى برادران ، به خدا سوگند که دنیا از براى کسى که خیرخواه نفس خود باشد از مردار گندیده تر است لیکن کسى که نشو و نما کرده در دباغ خانه ، بوى گند آنجا را حس نمى کند ولى موجب اذیت و آزار کسانى مى شود که از آنجا مى گذرند.
و نیز آن حضرت فرمود: و ایاک اءن تغتر بما ترى من اخلاد اهلها و تکالبهم علیها فانهم کلاب عاویه و سباع ضاریه یهد بعضها على بعض ، یاءکل عزیزها ذلیلها و کثیرها قلیلها؛ یعنى و مبادا که فریفته شوى به آنچه مى بینى از میل کردن اهل دنیا به دنیا و برجستن و نزاع کردن آنها با همدیگر در سر دنیا زیرا که ایشان سگهایى باشند بانگ کننده و درندگانى که در پى صیدند که بعضى از ایشان بر بعضى دیگر بانگ زنند عزیز آنها ذلیلشان را مى خورد و آنکه بسیار است قلیل خود را.
فقیر گوید: حکیم سنایى این مطلب را اخذ کرده و به نظم آورده و فرموده است :
این جهان بر مثال مردارى است این ، مر آن را همى زند مخلب آخر الامر بگذرند همه اى سنائى نداى مرگ رسید هان و هان تا تو را چه خود نکند

کرکسان گرد او هزار هزار آن مر این را همى زند منقار وز همه باز ماند این مردار گوشه اى گیر از این جهان هموار مشتى ابلیس دیده طرار
قال امیرالمؤ منین (ع): والله لدنیاکم هذه اهون فى عینى من عراق خنزیر فى ید مجذوم به خدا سوگند که این دنیاى شما خوارتر است در دیدگان من از استخوان بى گوشت خوکى که در دست صاحب جذام باشد. و این نهایت تحقیر است از دنیا؛ چه استخوان از هر چیزى بى ارزشتر است به خصوص اگر از خوک باشد و به خصوص اگر در دست مجذوم باشد که در آن حال هیچ چیز از آن پلیدتر نیست .
۴- براى اشخاصى است که عمرى به نعمت حق تعالى گذرانیده اند چون مقام امتحان و ابتلاء آنها شد کفران نعمت کرده و روى از منعم حقیقى تافتند و به سوى غیر خدا شتافتند و مرتکب کارهایى شدند که شایسته آنها نبود.
و این مثل را شیخنا البهائى در کشکول ذکر نموده و آن را به نظم در آورده و ما در اینجا اکتفا به همان نظم شریف نموده و آن را از کشکول نقل مى نمائیم .
عابدى در کوه لبنان بد مقیم روى دل از غیر حق بر تافته روزها مى بود مشغول صیام نصف آن شامش بدى نصفى سحور بر همین منوال حالش مى گذشت از قضا یک شب نیامد آن رغیف کرده مغرب را ادا وانگه عشا بس که بود از بهر قوتش اضطراب صبح چون شد زان مقام دلپذیر بود یک قریه به قرب آن جبل عابد آمد بر در گبرى ستاد عابد آن نان بستد و شکرش بگفت کرد آهنگ مقام خود دلیر در سراى گبر بد گرگین سگى پیش او گر خط پرگارى کشید بر زبان گر بگذرد لفظ خبر کلب در دنبال عابد پو گرفت زان دو نان ، عابد یکى پیشش فکند سگ بخورد آن نان و از پى آمدش عابد آن نان دگر دادش روان کلب ، آن نان دگر را نیز خورد همچو سایه از پى او مى دوید گفت عابد چون بدید این ماجرا صاحبت غیر دو نان چیزى نداد دیگرم از پى دویدن بهر چیست سگ به نطق آمد که اى صاحب کمال هست از وقتى که بودم من صغیر گوسفندش را شبانى مى کنم گه به من از لطف نانى مى دهد گاه از یادش رود اطعام من روزگارى بگذرد کاین ناتوان گاه هم باشد که این گبر کهن چون که بر درگاه او پرورده ام هست کارم بر در این پیر گبر تو که نامد یک شبى نانت بدست از در رزاق رو بر تافتى بهر نانى دوست را بگذاشتى خود بده انصاف اى مرد گزین مرد عابد زین سخن مدهوش شد اى سگ نفس بهایى یاد گیر بر تو گر از صبر نگشاید درى

در بن غارى چو اصحاب رقیم گنج عزت را ز عزلت یافته یک ته نان مى رسیدش وقت شام و ز قناعت داشت در دل صد سرور نامدى از کوه هرگز سوى دشت شد ز جوع آن پارسا زار و نحیف دل پر از وسواس و در فکر عشا نه عبادت کرد عابد شب نه خواب بهر قوتى آمد آن عابد بزیر اهل آن قریه همه گبر و دغل گبر او را یک دو نان جو بداد وز وصل طعمه اش خاطر شکفت تا کند افطار بر خبز شعیر مانده از جوع استخوانى و رگى شکل نان بیند بمیرد از خوشى خبز پندارد رود هوشش ز سر از پى او رفت و رخت او گرفت پس روان شد تا نیابد زو گزند تا مگر بار دگر آزاردش تا که باشد از عذابش در امان پس روان گردید از دنبال مرد عف عف مى کرد و رختش ‍ مى درید من سگى چون تو ندیدم بى حیا وان دو را خود بستدى اى کج نهاد وین همه رختم دریدن بهر چیست ؟ بى حیا من نیستم چشمت بمال مسکنم ویرانه این گبر پیر خانه اش را پاسبانى مى کنم گاه مشت استخوانى مى دهد در مجاعت ۳۹ تلخ گردد کام من نه ز نان یابد نشان نه ز استخوان نان نیابد بهر خود نه بهر من رو به درگاه دگر ناورده ام گاه شکر نعمت او گاه صبر در بناى صبر تو آمد شکست بر در گبرى روان بشتافتى کرده اى با دشمن او آشتى بى حیاتر کیست من یا تو ببین ؟ دست خود بر سر زد و بیهوش ‍ شد این قناعت از سگ آن گبر پیر از سگ گرگین گبران کمترى
مؤ لف گوید: چه نیکو است در این مقام نقل این کلام از شیخ سعدى که گفته : اجل کائنات از روى ظاهر آدمیست و اذل موجودات سگ ، به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به از آدمى ناسپاس .
سگى را لقمه اى هرگز فراموش و گر عمرى نوازى سفله اى را

نگردد گر زنى صد نوبتش ‍ سنگ به کمتر چیزى آید با تو در جنگ
و چه قدر شایسته است در اینجا ذکر این خبر شریف که دل را نورانى و چشم را روشن مى کند:
روایت شده که حضرت صادق (ع) را غلامى بود که هر گاه آن حضرت سواره به مسجد مى رفت آن غلام همراه بود، چون آن حضرت از استر پیاده مى گشت و داخل مسجد مى شد آن غلام استر را نگاه مى داشت تا آن جناب مراجعت کند. اتفاقا در یکى از روزها که آن غلام بر در مسجد نشسته و استر را نگه داشته بود چند نفر مسافر از اهل خراسان پیدا شدند یکى از آنها رو کرد به او و گفت : اى غلام میل دارى که از آقاى خود حضرت صادق (ع) خواهش کنى که مرا مکان تو قرار دهد و من غلام او باشم و به جاى تو بمانم و مالم را به تو بدهم ، و من مال بسیار از هر گونه دارم ، تو برو و آن مالها را بگیر و من به جاى تو اینجا مى مانم .
غلام گفت : این را از آقاى خود خواهش مى کنم ، پس رفت خدمت حضرت صادق (ع) و گفت : فدایت شوم ، خدمت مرا نسبت به خودت و طول خدمتم را مى دانى ؛ پس هر گاه حق تعالى خیرى را براى من رسانیده باشد شما منع آن خواهى کرد؟ فرمود: من آنرا از نزد خود به تو خواهم داد و تو را از غیر خود منع مى کنم پس غلام قصه آن مرد خراسانى را با خویش براى آن جناب حکایت کرد. حضرت فرمود: اگر تو در خدمت ما بى میل شده اى و آن مرد به خدمت ما مایل شده او را قبول مى کنم پس چون غلام رفت حضرت او را طلبید، فرمود: به جهت طول خدمت تو در نزد ما یک نصیحتى به تو مى کنم و آن این است چون روز قیامت شود حضرت رسول چسبیده باشد به نور ((الله )) و امیرالمؤ منین آویخته باشد به رسول خدا و ائمه (علیهم السلام ) آویخته به امیرالمؤ منین (ع) و شیعیان ما آویخته باشند به ما، پس داخل شوند در جائى که ما داخل شویم و وارد شوند آنجائى که ما وارد شویم . غلام چون این را شنید عرض کرد من از خدمت شما جایى نمى روم و در خدمت شما خواهم بود و اختیار مى کنم آخرت را بر دنیا و به سوى آن مرد بیرون رفت . مرد خراسانى گفت : اى غلام آیا از نزد حضرت صادق (ع) بیرون آمدى و خداحافظى کردى . غلام کلام حضرت را براى او نقل کرد و او را به خدمت آن جناب برد. حضرت ولایت و دوستى او را پذیرفت و امر فرمود که هزار اشرفى به غلام دادند.
این فقیر نیز خدمت آن حضرت عرض مى کنم که اى آقاى من ، من تا خود را شناخته ام خود را بر در خانه شما دیده ام و گوشت و پوست خود را از نعمت شما پروریده ام امید آنست که در این آخر عمر از من نگهدارى فرمائید و از این در خانه مرا دور نفرمائید و من به لسان ذلت و افتقار پیوسته عرض مى دارم :
عن حماکم کیف انصرف سیدى لا عشت یوم ارى

و هواکم لى به شرف فى سوى ابوابکم اقف ۴۰
۵ – براى دنائت و پستى جهل ، و تحریص بر علم و هنر.
ابوالقاسم راغب اصفهانى در کتاب ذریعه آورده که مرد حکیم دانایى بر مردى وارد شد، دید خانه اى آراسته و فرشهاى ملوکانه پهن نموده و لکن صاحب منزل مردیست جاهل و نادان ، عارى از حلیه علم ، خالى از فضیلت ، به صورت انسان .
آن حکیم که چنین دید بر صورت او آب دهان انداخت . آن مرد از این کار حکیم بر آشفت و گفت : این چه سفاهت و بیخردى بود که از تو سر زد اى حکیم ؟ حکیم فرمود: این سفاهت نبود بلکه حکمت بود؛ زیرا که آب دهان را در جایى که خسیس تر و پست ترین جاهاى منزل است مى افکنند، و من ندیدم در منزل تو پست تر از تو جائى باشد، لاجرم تو را شایسته این کار دیدم پس آب دهان خود را به صورت تو افکندم .
مؤ لف گوید: این مرد دانا بر قباحت و دنائت جهل او را تنبه فرمود و اینکه قبح و زشتى آن با داشتن منزل خوب و پوشیدن لباسهاى فاخر زایل نخواهد شد. و لکن مخفى نماند که فضیلت براى علم وقتى است که با عمل همراه باشد و این فضیلت با آن خصلت شریفه تواءم گردد.
چه خوب گوید شاعر:
نیست از بهر آسمان ازل علم سوى در اله برد هر که را علم نیست گمراه است کار بى علم تخم در شور است حجت ایزدى است در گردن آنچه دانسته اى به کار در آر تا تو در علم با عمل نرسى علم در مزبله فرو ناید چند از این ترهات محتالى دانش آن خوبتر ز بهر بسیج

نردبان پایه به ز علم و عمل نه سوى ملک و مال و جاه برد دست او زانسراى کوتاه است علم بى کار زنده در گور است خواندن علم و کار ناکردن خواندن علم جوى از پى کار عالمى فاضلى ولى نه کسى که قدم با حدث نمى پاید چشمها درد و لاف کحالى که بدانى که مى ندانى هیچ
قال عیسى بن مریم (ع): اشقى الناس من هو معروف عند الناس بعلمه مجهول بعمله ؛ یعنى حضرت عیسى (ع) فرمود: شقى ترین مردم کسى است که معروف باشد نزد مردم به علم و مجهول باشد به عمل .
حکیم سنایى فرمود:
اى هواهاى تو خداانگیز ره رها کرده اى از آنى گم علم کز تو، تو را نه بستاند غول باشد نه عالم آنکه از او عالمت غافل است و تو غافل کى در آید فرشته تا نکنى ده بود آن نه دل که اندر وى سائق و قائد و صراط الله

وى خدایان تو خدا آزار عز ندانسته اى از آنى خوار جهل از آن علم به بود صد بار بشنوى گفت و نشنوى کردار خفته را خفته کى کند بیدار سگ ز در دور و صورت از دیوار گاو خر باشد و ضیاع و عقار به ز قرآن مدان و به ز اخبار
تمام شد آنچه مقدر شده بود ثبت آن در این رساله شریفه در نیمه شهر رمضان المبارک روز ولادت با سعادت سبط جلیل حضرت خیر الورى جناب امام حسن مجتبى (ع)، سنه ۱۳۴۷٫ و چون رساله در این ماه شریف تمام شد مناسب است که به دو دعاى شریف ختم شود:
اول : شیخ مفید در کتاب مقنعه روایت کرده از ثقه جلیل القدر، على بن مهزیار از حضرت ابو جعفر جواد (ع) که مستحب است بسیار بگویى در هر وقت از شب یا روز این ماه از اول تا به آخر آن :
یا ذا الذى کان قبل کل شیى ء ثم خلق کل شى ء، ثم یبقى و یفنى کل شى ء یا ذا الذى لیس کمثله شى ء و یا ذا الذى لیس فى السموات العلى و لا فى الاءرضین السفلى ، و لا فوقهن و لا تحتهن و لا بینهن اله یعبد غیره ، لک الحمد حمدا لا یقوى على احصائه الا انت ، فصل على محمد و آل محمد صلوه لا یقوى على احصائها الا انت .
دوم : شیخ کلینى و دیگران روایت کرده اند که حضرت امام جعفر صادق (ع) این دعا را تعلیم زراره فرمود که در زمان غیبت و امتحان ، شیعه بخواند:
اللهم عرفنى نفسک فانک ان لم تعرفنى نفسک لم اعرف نبیک ؛ اللهم عرفنى رسولک فانک ان لم تعرفنى رسولک لم اعرف حجتک ؛ اللهم عرفنى حجتک فانک ان لم تعرفنى حجتک ظللت عن دینى .(۴۱)
بدانکه علما نوشته اند که از تکالیف آدمى در زمان غیبت ، دعا براى امام زمان (ع) و صدقه دادن براى آن وجود مقدس است ؛ و از جمله دعاهائى که وارد شده است که همیشه بگویى بعد از تمجید حق تعالى و صلوات بر حضرت رسول و آل او علیهم السلام :
اللهم کن لولیک الحجه بن الحسن صلواتک علیه و على آبائه فى هذه الساعه و فى کل ساعه ولیا و حافظا و ناصرا و دلیلا و عینا حتى تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا.
((کتبه العبد عباس القمى فى سنه سبع و اربعین بعد الف و ثلاثماءه فى جوار الروضه الرضویه لا زالت مهبطا للفیوضات الربانیه و الحمد لله اولا و آخرا و صلى الله على محمد و آله .))

پا ورقیها

۱- ((الخصال )) شیخ صدوق ، ۱/۴۰، حدیث ۲۶٫
۲- سوره ق (۵۰)، آیه ۱۹٫
۳- به یاد مى آورد اموالى را که از راههاى مختلف جمع کرده و به دست آورده که پیامدش بعهده اوست حال که هنگام جدادى از آنهاست ؛ لذت و خوشى مربوط به وارث و وبال و سختى مربوط به میت دیگرى است .
۴- سوره ۵۰ آیه ۲۲ یعنى ما پرده را از دیده تو برداشتیم و امروز چشم بصیرت تو بیناست .
۵- خدا به خاطر رضایت تو از او خوشنود و راضى باشد.
۶- یعنى اى آنکسى که عمل کم را مى پذیرى و گناه زیاد را مى بخشى عمل ناچیز مرا بپذیر و از زیادى گناهم در گذر همانا تو آمرزنده و مهربانى .
۷- کلمات فرج : لا اله الا الله الحلیم الکریم تا آخر که در ((قنوت )) نمازها خوانده مى شود.
۸- پروردگارا بعد از آنکه ما را هدایت فرمودى قلبهایمان را به سوى باطل مگردان و به ما رحمت بخش چون بسیار بخشیده اى . (سوره ۳ آیه ۸).
۹- اى بندگان خدا بعد از مرگ براى کسى که آمرزیده نشود شدیدتر از مرگ قبر است از تنگى و تاریکى و غربت آن ، بر حذر باشید همانا قبر در هر روز مى گوید: من خانه غربتم ، من خانه وحشتم ، من خانه کرم هستم . قبر یا باغى از باغ هاى بهشت و یا گودالى از گودالهیا آتش است – تا آنجا که فرمود: – همانا زندگى و معیشت سخت که خدا دشمن خود را از آن ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر ۹۹ مار بزرگ بر کافر مسلط مى شوند، گوشت او را به نیش مى کشند و استخوانش را مى شکنند و تا روز رستاخیز همچنان این کار ادامه دارد. اگر یکى از آن مارها در زمین بدمد زراعتى نروید. اى بندگان خدا، نفس هاى ضعیف و بدن هاى نرم و نازک شما که کمى از اینها برایش کافى است از این (عذاب ) ضعیف و ناتوان است .
۱۰- چون مردم مرا در جنب حیدر (على (ع)) بخاک بسپارید چون پدر شبر و شبیر (حسن و حسین ) که در بخشندگى عجیب است . من در جوار او از آتش نمى هراسم ، و از نکیر و منکر پروایى ندارم . ننگ باد بر کسى که نگهبان قرق گاه است و خود در آنجا است که عقال شترى در بیابان گم شود.
۱۱- به دنبال مرگ آنها تا روزى که برانگیخته مى شوند برزخ است . سوره ۲۳، آیه ۱۰۳٫
۱۲- یعنى ما به تجسم اعمال و صورت یافتن مناسب با حالات مختلف معتقدیم . ۱۳- سوره اعراف (۷)، آیه ۱۸۷٫
۱۴- سوره نمل (۲۷)، آیه ۸۹٫
۱۵- سوره معارج (۷۰)، آیه ۴۲٫
۱۶- ((نهج البلاغه )) ترجمه شهیدى ، ص ۹۳، خطبه ۱۰۲٫
۱۷- ((تفسیر فرات کوفى )) ص ۳۷۲، حدیث ۵۰۳، چاپ ارشاد اسلامى .
۱۸- ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )). شیخ صدوق ، ص ۶۰۹٫
۱۹- ((علم الیقین )) فیض کاشانى ، ۲/۹۱۰، باب سوم ، فصل نهم .
۲۰- سوره نباء (۷۸)، آیه ۱۸٫
۲۱- سوره اعراف (۷)، آیه ۸٫
۲۲- سوره اعراف (۷)، آیه ۱۹۹ – ۲۰۲٫
۲۳- سوره یوسف (۱۲)، آیه ۹۲٫
۲۴- خلاصه شعر آن است که : از جود و شرافت و مهمان نوازى دور باشم اگر بر معاویه هجوم نیاورم و اسبان غول پیکر ورزیده همراه با شمشیرهاى بلند بر او نتازانم . به گونه اى آهن تافته بر لشکرش ببارم که گوئى برق آسمان مى جهد و یا خورشید پرتو افکند.
۲۵- ((بحارالانوار))، ۷/۲۱۹٫
۲۶- سوره غاشیه (۸۸)، آیه ۲۵ – ۲۶٫
۲۷- ابوسلیمان دارانى عبدالرحمن بن عطیه ، زاهد معروف است که در سنه ۲۳۵ در داریا که از قراء دمشق است وفات کرد و قبرش در آنجاست .
۲۸- ((حق الیقین )) علامه مجلسى ، ص ۵۴۱، فصل یازدهم ، چاپ ذوالقربى ، قم .
۲۹- سوره صافات (۳۷)، آیه ۲۴٫
۳۰- نقب : سوراخ .
۳۱- ((عین الحیات ))، ۱ / ۴۷۷ – ۴۷۹٫
۳۲- ((مفتاح الفلاح ))، شیخ بهایى ، ص ۶۴۵ – ۶۴۷، چاپ دفتر انتشارات اسلامى ، قم .
۳۳- ((عین الحیات ))، علامه مجلسى ، ۱ / ۵۲۶٫
۳۴- دَد: جانوران درنده اند چون شیر و پلنگ و غیر اینها، دام عکس آن است مانند آهو و غیر و به معنى زخارف دنیویه نیز آمده (شیخ عباس قمى (ره ))
۳۵- ((خمسه نظامى ))، ص ۱۴۵، تصحیح : دستگردى ، داستان خسرو و شیرین ، با مختصر تفاوت در الفاظ.
۳۶- سوره روم (۳۰)، آیه ۴۴٫
۳۷- مرده بودى زنده شدى و طولى نمى کشد مى میرى براى آخرت خود خانه اى مهیا کن و براى دنیاى خود خانه اى بجا بگذار.
۳۸- از حضرت صادق (علیه السلام ) منقول است که فرمود: دنیا ممثل شد براى حضرت عیسى (علیه السلام ) به صورت زن کبود چشم پس حضرت از او پرسیدند چند شوهر کرده اى ؟ گفت : بسیار است عدد آنها. فرمود: همگى را طلاق گفته اى ؟ گفت : بلکه همگى را کشته ام . حضرت عیسى فرمود: واى بر شوهران تو که چگونه عبرت نمى گیرند از شوهران گذشته تو. (شیخ عباس قمى (ره )).
۳۹- مجاعت = گرسنگى .
۴۰- یعنى از تحت عنایت و حفاظت شما چگونه برگردم در حالیکه علاقه من به شما مایه شرف من است . اى آقایم زنده نمانم روزى که بر غیر در خانه شما باشم .
۴۱- ((بحارالانوار)) ۹۵/۳۲۶٫
و این کتاب ارزشمند را میتوانید از
اینجا
دانلود کنید
رمز فایل donyaiehsepid.ir

درباره سید جواد منصوریان

سلام. من سید جواد منصوریان درسال1359در استان قم متولد شدم. تحصیلاتم را در مقطع دبستان در شهر خودم و مقاطع بالاتر را تا دیپلوم در مدرسه شهید محبی تهران به پایان رساندم.در سال92ازدواج کردم و از علایقم هم اگر بخواهم بگویم عاشق خواندن رمانهای مهیج، فیلم های پلیسی، گوشدادن به رادیو، و کار با کامپیوتر هستم. راه های تماس با من ایمیل javad4547@gmail.com و شماره تماس 0933 751 0827 میباشد.
این نوشته در ادبی, دانلود, دسته‌بندی نشده, کتاب, کتاب متنی, مذهبی ارسال و , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *