نقدی بر یک ادعای تاریخی و ادبی، «شعری از پروین اعتصامی به نام زن در ایران!»

سلام دنیای سپیدیهای عزیزم.
چند روز قبل که در فضای مجازی مشغول جست و جو و وبگردی بودم، شعری به نام زن در ایران منسوب به خانم پروین اعتصامی، شاعر نام آشنا و انقلابی توجهم رو به خودش جلب کرد که البته این بار، به خلاف همه ی تصورات ذهنی ای که از این نخبه ی علمی تاریخ معاصر کشور عزیزمون ایران داشتم بسیار متفاوت و باعث شگفتی بسیار بود!؛ به طوری که از سر اجبار، تصمیم گرفتم، تمامی ذهنیت مثبتی که نسبت به این شاعر بزرگوار و حقیقتاً قابل احترام سرزمینم داشتم رو به کناری بذارم و یه بار دیگه اما این بار با ذهنیتی کاملاً سفید و بدون هیچ قضاوتی سعی کنم، مرحوم پروین اعتصامی، این مایه ی افتخار وطنم رو از نو بشناسم.
بله، اون چیزی که منو به این موضوع تشویق و ترغیب کرد، شعری بود که در فضای مجازی، از جمله وبلاگی به نام پشوتن در حمایت از کشتار دو تا پنج هزار هموطن من و شما توسط رضاخان جنایتکار در تیرماه ۱۳۱۴ به نام خانم پروین اعتصامی منتشر شد بود.
باورم نمیشد!، اینکه بین آخرین ثانیه های عمر بانو پروین اعتصامی و اولین لحظه های تولد بنده ی حقیری که از این شعر منسوب به او متعجب بودم، اقلاً سی چهل سال فاصله بوده؛ بنابر این من نمیتونستم زمان حیات و زندگی او رو درک کرده باشم، پس شناخت کاملی هم از او نداشتم، شاید حرف درستی باشه اما آیا واقعاً امکان داشتپروین اعتصامی ای که ما از بچگی با اشعار و تفکرات ضد استبدادی او آشنا بودیم، دست به خبطی به این بزرگی زده باشه و از کشتار این همه مرد و زن هموطن، اون هم در مسجد، به عنوان خونه ی خدا و حرم امام هشتم علیه السلام دفاع کرده باشه؟!.
به هر روی، من تحقیقات خودم رو با حوصله انجام دادم و نتیجه رو هم با شما به اشتراک میذارم، ان شا الله قضاوت نهایی با خود شما عزیزان بازدید کننده ی محترم و صاحب شعور و تفکر آزاده و آزاد:

زن در ایران، شعر منتسب به بانو پروین اعتصامی

«این شعر که در چاپهای جدید دیوان پروین اعتصامی حذف شده از دیوان پروین اعتصامی چاپ هفتم بهمن ماه ۲۵۳۵ شاهنشاهی (شعر شماره ۱۱۸ از صفحه ۱۵۳) نقل می شود. در آغاز این قصیده در نسخه یاد شده نوشته شده است : «در اسفند ۱۳۱۴ بمناسبت رفع حجاب گفته شده است».
زن در ایران:
زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود
کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود
در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود
دادخواهیهای زن می‌ماند عمری بی‌جواب
آشکارا بود این بیداد؛ پنهانی نبود
بس کسان را جامه و چوب شبانی بود، لیک
در نهاد جمله گرگی بود؛ چوپانی نبود
از برای زن به میدان فراخ زندگی
سرنوشت و قسمتی جز تنگ‌میدانی نبود
نور دانش را ز چشم زن نهان می‌داشتند
این ندانستن، ز پستی و گرانجانی نبود
زن کجا بافنده میشد، بی نخ و دوک هنر
خرمن و حاصل نبود، آنجا که دهقانی نبود
میوه‌های دکهٔ دانش فراوان بود، لیک
بهر زن هرگز نصیبی زین فراوانی نبود
در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستان نام ازین مرغ گلستانی نبود
بهر زن تقلید تیه فتنه و چاه بلاست
زیرک آن زن، کو رهش این راه ظلمانی نبود
آب و رنگ از علم می‌بایست، شرط برتری
با زمرد یاره و لعل بدخشانی نبود
جلوهٔ صد پرنیان، چون یک قبای ساده نیست
عزت از شایستگی بود از هوسرانی نبود
ارزش پوشانده کفش و جامه را ارزنده کرد
قدر و پستی، با گرانی و به ارزانی نبود
سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند
گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود
از زر و زیور چه سود آنجا که نادان است زن
زیور و زر، پرده‌پوش عیب نادانی نبود
عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده‌ست و بس
جامهٔ عجب و هوی بهتر ز عریانی نبود
زن، سبکساری نبیند تا گرانسنگ است و بس
پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود
زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد
وای اگر آگه ز آیین نگهبانی نبود
اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان
زآن که می‌دانست کآنجا جای مهمانی نبود
پا به راه راست باید داشت، کاندر راه کج
توشه‌ای و رهنوردی، جز پشیمانی نبود
چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف
چادر پوسیده، بنیاد مسلمانی نبود
خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار
ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود
منبع:
وبلاگ پشوتن

و اما نقد حقیر نسبت به انتساب شعر بالا به خانم پروین اعتصامی

اگر یاد داشت نویسنده ی شعر بالا در وبلاگ پشوتن که انتشار کتاب شعر خانم اعتصامی رو بنا به تقویم گنگ و مجعول شاهنشاهی که هیچ سندیت و پشتوانه ی منطقی ای هم نداشت و در همون زمان رژیم شاه هم منسوخ شد رو آشکارترین نشونه برای نمایش عمق خباثت و موضع متعصبانه ی وبلاگ مزبور در نظر نگیریم و به سادگی از کنار این نکته هم عبور کنیم، اندک جست و جویی در مورد خانم پروین اعتصامی در فضای مجازی، برای هر انسان بیطرفی که هیچ شناختی نسبت به شخصیت خانم اعتصامی نداره، او رو به سایت ویکیپدیا میرسونه.
سایتی که هیچ وابستگی ای به جمهوری اسلامی ایران نداره و در کانادا اداره میشه و اتفاقاً مقالات در ضدیت با این حاکمیت دینی مردمی در اون بسیار هم هست.
اما در همین سایت مخالف جمهوری اسلامی ایران که حتی در مطلبی به تجلیل از شمر ابن ذی الجوشن پرداخته،

اینجا

در مورد خانم پروین اعتصامی مطالب جالبی نوشته شده که واقعاً هر انسان عاقلی میتونه با یه ذره هوشمندی متوجه بشه که اصولاً امکان سروده شدن چنین شعری توسط این بانوی شاعر ضد استعمار و استکبار وجود نداشته.
لطفاً عنایت بفرمایید:

«لینک مطلب مربوط به خانم پروین اعتصامی در ویکیپدیا»:

اینجا

اگر به سربرگ یا هدینگ «دعوت به دربار» در مطلب مربوط به خانم پروین اعتصامی سایت ویکیپدیا توجه بفرمایید، میخونید:

«در زمان حیات پروین اعتصامی، دولت به دانشمندان، علما و بزرگان علم و ادب، مدال‌های لیاقت یا نشان‌های دولتی اعطا می‌کرد؛ مدالی که نشانه سپاس و احترام دولت
از خدمات علمی و فرهنگی فرد موردنظر است، و سپس دولت آن‌ها را در مراسمی خاص مورد قدردانی قرار می‌داد.
[۳۲]
در سال ۱۳۱۵، مدال درجه سه لیاقت به پروین داده شد ولی او این مدال را قبول نکرد. او حتی پیشنهاد
رضاشاه
را برای تدریس ملکه و ولیعهد نپذیرفت زیرا به گفته خودش، اعتقاداتش در مورد ایستادگی در برابر استبداد، به او اجازه نمی‌داد در چنین مکان‌هایی حاضر شود. او
پس از رد کردن مدال لیاقت، شعر «صاعقه ما ستم اغنیاست» را سرود.[۳۲]»

خب، تا اینجای کار، سؤالی که پیش میاد اینه که چطور ممکنه، خانم پروین اعتصامی ای که نشان درجه ی سه لیاقت ملی رضاشاه و تعلیم پادشاه بعدی رو در سال ۱۳۱۵ رد میکنه، و علت این کار رو مخالفت با استبداد شاهنشاهی میدونه، سال قبلترش در مورد کشف حجاب رضاخانی که با کشتار بین دو تا پنج هزار مرد و زن غیرتمند مشهدی در حرم امام رضا علیه السلام کلید خورد رو مورد ستایش قرار بده و طبق ادعای این مطلب، در مدح رضاخان قاتل و قلدر اینجوری شعر بگه:
«خسروا، دست توانای تو، آسان کرد کار
ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود
شه نمی‌شد گر‌در این گمگشته کشتی ناخدای
ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود
باید این انوار را پروین به چشم عقل دید
مهر رخشان را نشاید گفت نورانی نبود»؟!!!…
نکته ی جالبتر اینکه ما در سایت ویکیپدیا دیدیم، خانم پروین اعتصامی نه تنها دعوت دربار رو رد میکنه، بلکه حتی شعری به نام «صاعقه ما ستم اغنیاست» رو هم سروده که نشون میده خانم اعتصامی از اون دو آتشه هاش بوده، چرا که خب اگه او یه زن صرفاً مخالف سلطنت بود، میتونست بهونه بیاره که من سرم شلوغه و نمیتونم و نمیرسم بیام دربار اما میبینیم که این بانوی بزرگوار، نه تنها این پیشنهاد رضاشاه همراه با مدال لیاقت ملیش رو رد میکنه، بلکه حتی بر علیه ستم شاهنشاهی شعر هم میگه!.
یادمون نره که اولاً پروین اعتصامی به هر حال یه زن بوده و معمولاً زنها در مسائل سیاسی روز محافظه کار تر از مردها هستند چرا که به خاطر آبرو و حیثیت شون باید هم بیشتر احتیاط کنند و ثانیاً اینکه خانم اعتصامی این حرکت به شدت انقلابی رو در زمان رضاخان قلدر و وحشی ای انجام داده که هم سابقه ی جسارت به حرم مطهر حضرت معصومه (س) رو داشته و هم سال قبلتر از این، (۱۳۱۴ بین دو تا پنج هزار مرد و زن رو در حرم امام رضا به شهادت رسونده.
البته شاید کسی بگه، خب ممکنه پروین اعتصامی اول موافق رضاخان بوده و در اسفند ۱۳۱۴ چنانکه در متن مطلب هم ادعا شده، کشتار مردم در مسجد گوهرشاد و حرم امام رضا علیه السلام رو که به بهانه ی کشف حجاب، یا به قول متن مطلب «رفع حجاب!!!» انجام گرفته رو ستوده ولی سال بعد پشیمون شده و دعوت رضاخان برای تعلیم ملکه و ولی عهد رو رد کرده و اون شعر انقلابی رو سروده که در جواب باید بنویسم، خیر چنین نیست چرا که خانم پروین اعتصامی از همون اوایل دوران پهلوی و حتی زودتر از اون هم با استبداد شاهنشاهی (حالا هرکی نمیخواد باشه) مخالف بوده و شعر اشک یتیم او که همه در سال پنجم ابتدایی خوندیم هم گواه این ادعاست.

«لطفاً رجوع کنید به سربرگ یا هدینگ «بعضی اشعار معروف« خانم پروین اعتصامی سایت ویکیپدیا»:

«یکی از معروف‌ترین اشعار وی که تا سال‌ها در کتاب فارسی سال پنجم دبستان قرار داشت قطعه «اشک یتیم» است در داستان این شعر، پیرزنی در حال تماشای گذر پادشاه
است.
[۱]
[۷۲]
این شعر، تحت تأثیر شعر انوری، که در سال ۱۹۲۱ سروده شده، قرار گرفته است که از این روی نمی‌تواند اشاره مستقیم به رضاشاه داشته باشد؛ زیرا شعر انوری (با نام:
نغمه صبح) در ابتدای قدرت گیری رضاشاه سروده شده بود و به نظر نمی‌رسد مرتبط به دوران ترور در آن مقطع زمانی باشد. اما جدا از تأثیر پذیری «اشک یتیم» از شعر
نغمه صبح، که جهت‌گیری خاصی نسبت به رضاشاه نداشت، به ظاهر با فضای خفقان آن دوره در ارتباط است.»

راستی، بد نیست با هم نگاهی به علت مرگ خانم پروین اعتصامی و حواشی بعد از اون بندازیم تا بهتر دستمون بیاد که ایشون چطور شخصیتی داشتند:

«رجوع شود به سربرگ «مرگ» از زندگینامه ی خانم پروین اعتصامی در سایت مخالف جمهوری اسلامی ویکیپدیا«

«پروین اعتصامی در فروردین ۱۳۲۰ به بیماری
حصبه
مبتلا شد. این در زمانی بود که برادر وی، ابوالفتح اعتصامی، دیوان او را برای دومین چاپ آماده می‌کرد. اما وخیم بودن وضعیت پروین باعث می‌شود که او در ۳ فروردین
در بیمارستان بستری شود.
[۳۴]
گفته شده سهل‌انگاری پزشک او در معالجه پروین سبب مرگ او شده است؛ زیرا در شب ۱۴ فروردین وضعیت پروین بسیار وخیم می‌شود. خانوادهٔ او کالسکه‌ای به دنبال پزشک
معالجش می‌فرستند اما او نمی‌آید.
[۳۴]
و سرانجام پروین اعتصامی در تاریخ
۱۵ فروردین
۱۳۲۰
(۴ آوریل
۱۹۴۱)
در سن ۳۴ سالگی در تهران درگذشت و در حرم
فاطمه معصومه
در
قم
در آرامگاه خانوادگی به خاک سپرده شد. او در هنگام مرگ، در آغوش مادرش، جان سپرد. پس از مرگش، قطعه‌ای با عنوان «این قطعه را برای سنگ مزار خودم سروده‌ام»
از او یافتند که مشخص نیست او چه زمان برای سنگ مزار خود سروده بود؛ که آن قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند.
[۳۴]
[۳۵]

پس از درگذشت پروین، مراسم رسمی دولتی به مناسبت بزرگداشت برگزار نشد. مدیر کانون زنان ایران، به دلیل برخی مسایل سیاسی، از برای برگزاری مجلس یادبود برای پروین
در آن کانون خودداری کرد.
[۱۴]
از پاسخ محرمانه فرمانداری قم در تاریخ هجدهم فروردین ۱۳۲۰ به تلگراف وزارت کشور در باب «موضوع حمل جنازه دختر اعتصام‌الملک»، به روشنی می‌توان دریافت که دستگاه
امنیتی رضاشاه نسبت به او حساسیت داشته است.
[۱۴]
این حساسیت می‌تواند ریشه در رد کردن نشان لیاقت توسط پروین داشته باشد. اما بعد از برکناری رضاشاه از قدرت و به حکومت رسیدن محمدرضاشاه، دوستان و علاقه‌مندان
پروین به مناسبت نخستین سالگرد درگذشت او در فروردین ۱۳۲۱، مجلس یادبودی برای وی برپا کردند و با سرودن اشعار نسبت به سکوت و بی‌مهری دوران استبداد در حق پروین
واکنش نشان دادند.
[۴]»

خب، حالا ماییم و باور کردن قسم حضرت عباس (ع) یا دم خروس؟!.
بنا به روایت سایت مخالف جمهوری اسلامی ایران که هیچ سنخیت و نزدیکی ای حتی به مبانی اسلام هم نداره و حتی در مطالبی که برای ائمه (ع) و رسول الله (ص) مینویسه از به کار بردن لفظ علیه السلام، حضرت و غیره خود داری میکنه اما در ستایش شمر لعنت الله علیه او رو از «شجاعان»!!! کوفه میدونه و دست آخر از ایستادگی او در برابر «سپاه»!!! مختار، «علی رقم فرار یارانش!!!» برای قهرمان نشون دادن او حرف به میون میاره، خانم پروین اعتصامی از همون اول هم مخالف استبداد بوده و شعر اشک یتیم رو سروده و بعدها هم حتی به خاطر این عقیدش نه مدال ملی درجه ی سه لیاقت رو از رضاشاه میپذیره و نه حاضر میشه به ولی عهد و مادرش تعلیم بده و حتی در رد استبداد شعر هم میگه و این کار رو در زمان اختناق رضاخانی و تنها چند ماه بعد از کشتار دهشتناک دو الی پنج هزار نفر از مردم غیرتمند ایران در مسجد گوهرشاد و حرم امام رضا [ع) هم با شجاعت تمام انجام میده و اونقدر مورد غضب دستگاه جبار سلطنت واقع میشه که دکترش سهل انگارانه باعث مرگ او در عنفوان جوانی میشه و حتی مراسم درست و درمونی هم نمیذارن براش برگزار بشه و … کی و کجا ممکنه چنین شعر مزخرفی رو به عنوان «زن در ایران» در مدح قاتل هموطنانش بگه؟!.

شاهد آخرم هم سندیه از همین سایت ویکیپدیای مخالف انقلاب از ازدواج ناکام خانم پروین اعتصامی:

«رجوع شود به سربرگ یا هدینگ ازدواج همین مطلب»

«پروین در نوزده تیرماه ۱۳۱۳ با پسر عموی پدرش «فضل‌الله اعتصامی» ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد و ازدواج به همراه همسرش برای زندگی به
کرمانشاه
رفت.
[۲۳]
همسر پروین از افسران شهربانی و هنگام ازدواج با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. پروین پس از تقریباً دو ماه زندگی با همسرش به خانه پدرش بازگشت و ۹ ماه
بعد، در ۱۴ مرداد ۱۳۱۴، از وی جدا شد.
[۲۴]
ابوالفتح اعتصامی، برادر پروین، علت جدایی پروین اعتصامی از همسرش را اختلافات روحی و اخلاقی پروین با همسرش و «ناسازگاری روحیه نظامی همسر با روح لطیف و آزاد
پروین» دانسته است.
[۲۳]
[۲۵]

پروین تا پایان زندگی‌اش با هیچ‌کس دربارهٔ این ازدواج ناموفق سخن نگفت
[۲۵]
و فقط غزلی در این باره سرود که سه بیت نخست آن با این ابیات آغاز می‌شود:
[۲۳]

table with 3 columns and 3 rows
ای گل تو ز جمعیّت گلزار چه دیدی؟ 
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟ 
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت 
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی؟ 
ای شمع دل‌افروز تو با این همه پرتو 
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟
[۲۳]
table end»

خب، حالا خدا وکیلی عقل آدمی میپذیره که یه خانم شاعر جوون که تجربه ی ازدواج ناکام با یه نظامی رو داشته و علت طلاقش هم روحیه ی نظامیگری شوهرش بوده و حتی در مورد این علت طلاق شعر هم گفته و به نوعی این روحیه رو نهی کرده و مذموم و ناپسند شمرده، چطور ممکنه در جریان کشتار وحشیانه ی مردم هموطنش قرار گرفته باشه و این روحیه ی خشک و مستبدانه رو درک نکرده باشه و در مدح رضاخان که سردسته ی نظامیهای آدمکش بوده شعر سروده باشه؟!.
بدین ترتیب، حقیر ضمن رد انتصاب شعر «زن در ایران» به خانم پروین اعتصامی و شیطنت اصحاب پهلوی دونستن این دروغ تاریخی و ادبی (البته به فرض راستگویی امثال نویسنده ی وبلاگ پشوتن و وجود چنین شعری در کتاب اشعار این بانوی شاعر و فرهیخته در نسخه ی منتشر شده به سال ۱۳۵۵ هجری شمسی)از همه ی عزیزان دعوت میکنم، لا اقل اگر اونقدر نسبت به این بانوی انقلابی و بزرگوار که به نوعی شهید هم هستند؛ چرا که به هر حال توسط حکومت جبار پهلوی مرگشون تسریع شده، احساس تعهد نمیکنیم، نهایتاً آزاده مرد باشیم و اینکه تا در مورد موضوعی کمی و لا اقل کمی دانش و معلومات نداریم از ارسال کردن یا به اشتراک گذاشتن اون مطلب که خواسته یا ناخواسته باعث هتک آبرو و حیثیت افراد صاحب حق و بیگناه و همچنین آدرس غلط دادن و گمراهی دیگران میشه خود داری کنیم/تشکر.

درباره سید جواد منصوریان

سلام. من سید جواد منصوریان درسال1359در استان قم متولد شدم. تحصیلاتم را در مقطع دبستان در شهر خودم و مقاطع بالاتر را تا دیپلوم در مدرسه شهید محبی تهران به پایان رساندم.در سال92ازدواج کردم و از علایقم هم اگر بخواهم بگویم عاشق خواندن رمانهای مهیج، فیلم های پلیسی، گوشدادن به رادیو، و کار با کامپیوتر هستم. راه های تماس با من ایمیل javad4547@gmail.com و شماره تماس 0933 751 0827 میباشد.
این نوشته در ادبی, دسته‌بندی نشده, شعر ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به نقدی بر یک ادعای تاریخی و ادبی، «شعری از پروین اعتصامی به نام زن در ایران!»

  1. محمد حسنی می‌گوید:

    سلام سید عزیز و بزرگوار.
    آقا بسیار تشکر از شما به خاطر انتشار این مطلب تاریخی ادبی.
    ینی حظظظ کررررردم وجداناً!/سپاس!…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *