شعر خون خدا از مریم حسنی

خون خدا شد حسین خون تو در کربلا.
ذکر ملائک بشد نام تو اندر سما.
خاک در خانه ات مظهر افلاک شد.
خلقت من از ازل جمله از این خاک شد.
آرزوی کربلا مانده به این سینه ام.
حسرت شش گوشه ات غصه ی دیرینه ام.
روضه ی تو کربلا. کرب و بلایت بهشت.
نام تو بر سینه ام حضرت زهرا نوشت.
نام ابلفضل تو قفل دلم را گشود.
یک نظرش بر دلم جمله دلم را ربود.
برق نگاهش شده حاصل این گریه ام.
سینه کبود از غمش اشک فشان دیده ام.
حاجت قلب همه سینه زنان کربلا.
اذن دخولم بده اسوه ی جود و سخا.
دست به دامان بابت زده ام یا حسین.
ذکر علی بر لبم نقش در این شور و شین.
با دم یا فاطمه کرده ای بر من نظر.
تذکره ی کربلا از تو بگیرم دگر.
گر ندهی اکبرت واسطه ام میشود.
ذکر علی اصغرت شافعه ام میشود.
گر نشود این گره از دل زارم گشا
گیرد عجل از دلم آرزوی کربلا
روز قیامت که شد پیش نگاه همه
از تو گلایه کنم در نظر فاطمه.

درباره سید جواد منصوریان

سلام. من سید جواد منصوریان درسال1359در استان قم متولد شدم. تحصیلاتم را در مقطع دبستان در شهر خودم و مقاطع بالاتر را تا دیپلوم در مدرسه شهید محبی تهران به پایان رساندم.در سال92ازدواج کردم و از علایقم هم اگر بخواهم بگویم عاشق خواندن رمانهای مهیج، فیلم های پلیسی، گوشدادن به رادیو، و کار با کامپیوتر هستم. راه های تماس با من ایمیل javad4547@gmail.com و شماره تماس 0933 751 0827 میباشد.
این نوشته در ادبی, دسته‌بندی نشده, شعر, مذهبی, مناسبتی ارسال و , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

7 پاسخ به شعر خون خدا از مریم حسنی

  1. محمد حسنی می‌گوید:

    سلام و درود سید عزیز.
    شعر زیبایی بود و تصور میکنم برای سینه زنیها خیلی خوب و مناسب باشه.
    البته آخرای شعر یه خورده أِن قُلت و شرط گذاشتن برای ارباب بود که تصور میکنم باید این رو به پای زیباییهای شعری و صفا کردن با امام حسین علیه السلام نوشت/به هر جهت تشکر.

    • سلام
      نمیدونم منظور شاعر دقیقا چی بوده.
      ولی احتمالا همینطوره.
      ممنون از نظرت.

      • محمد حسنی می‌گوید:

        سلام مجدد آقا سید.
        خب میتونین بپرسین که منظورشون چی بوده!/خخ.
        یادش به خیر، یکی از اساتید تاریخ میگفت یه مقاله نوشته بودم در مورد یه مکان تاریخی در شیراز.
        وقتی میخواستم از مساحت پاگردهای بین پله های اون مکان یاد کنم، نوشتم عده ای میگن این اندازه بوده و عده ی دیگه هم معتقد به بیشتر یا کمتر هستند.
        میگفت، تا رسیدم به این قسمت، استادمون فریاد زد، مگه تو بچه ی استان فارس نیستی؟، خب یه سفر برو همونجا و خودت اندازه بگیر!/چه کاریه که همش برمیداری کپی پیست مینویسی؟!.

        • سلام مجدد داداش.
          یعنی میگی من از شاعرش بازخواست کنم؟
          واااااایییی نه من رو معاف کن داداش.
          من یه پیشنهاد دارم میگم چیزه
          میگم یعنی اگر میشه یه لطف کن خودت بپرس بعد هم به من هم بگو منظورشون چی بوده
          البته اسمی از من نیاریااااااااااا

  2. کتیبه زیبا هیوا می‌گوید:

    باسلام.
    با افتخارواحترام لینک شدید

  3. کتیبه زیبا هیوا می‌گوید:

    افرین به خانم حسنی چه شعر زیبایی سرودن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *