ما که اومدیم، کشور عشق هم خواهد آمد!/خخخ

به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید.
مبادا که پاتون بره لای سیم شارژرم و موبایلم نفله بشه!.

«سهراب سپهری در حالی که سرش تو گوشی اندرویدشه…»

سلام دنیای سپیدیهای عزیزم.
امیدوارم که خوش و خرم باشید همیشه.
شاید واسه تون سؤال شده باشه که ما این مدت کجا بودیم و چه کارا میکردیم که سایت به روز رسانی نشد؟!.
خب به شما چه مربوط!/مگه ما از شما میپرسیم که شماها چه کار میکردین که واسه مون کامنت نذاشتین هان؟!.
خخخ شوخی کردم…
البته این سؤال اون زمان برای شما پر رنگتر میشه که یاد آور بشیم، یه چند روزی سایت به غیر از اینکه به روز نمیرسید و مطالبش جدید نمیشد، حتی به شب و نصفه شب هم نمیرسید ینی از دسترس هم خارج شده بود!.
به عبارت واضحتر، عروس ما بس خوشکل بود آبله هم ریخت! و به قول اهالی فرهنگ و ادب، گل بود به سبزه نیز آراسته شد!.
اما از این مزه ریزیها که بگذریم، حقیقتش، از همون روزی که سید ابراهیم رئیسی انتخاباتو به روحانی واگذار کرد و من از فرط ناراحتی دلم میخواست روی صندلی اتوبوس هااای هااای گریه کنم ولی سمت اونورم دو تا دختر خانم نشسته بودن که قشنگ معلوم بود یکیشون دنبال سوژه میگشت که جلوی اون یکی مسخره بازی راه بندازه و با هم بخندن خودمو به زور آبمیوه و چیپس نگه داشتم، تااااا یه هفته بعد از عید فطر که جمعاً روی هم رفته میشد چهل و چهار روز، من مهمون سید جواد عزیز و آبجی محترمه بودم و خب خداییش شما اگه جای من باشید، اردوی رؤیایی ای مثل اینو میذارین و میاین تو سایت واسه ی مثل منی مطلب بذارین که تازه من حتی واسه تون یه کامنت مفت و مسلم هم ننویسم؟!/خخخ.
شوخی کردم.
خداییش تو این مدت من خیییلی سعی کردم که از فضای بسیار مناسب و مساعد اونجا استفاده کنم و آموزشهای مختلفی رو ضبط کنم ولی هر بار به دلیلی کلاً نشد که بشه!.
شاید سه چهار تا آموزش ضبط کردم که فقط یکیش تقریباً تکمیل شد و بقیه از آب در نیومدن و بچه هام طفلکیا سقط شدن/خخخ.
سید و آبجی هم که مشغول پذیرایی از من بودن و بنده های خدا وقت نمیکردن که به سایت برسن و همش فکر و ذکرشون این بود که به بچه برسن!/خخخ.
ینی میبینین خدا وکیلی؟؛ مجرد که باشی صد ساااالتم که بشه بچه ای!.
اما این یه هفته ی اخیر، متأسفانه برای جایی که هاست بهمون میداد مشکلات عدیده ای پیش اومد که روی سایت تأثیر به سزایی گذاشته بود!/خخخ.
این عدیده و به سزا رو از ماجراهای جانشیر و مش موندنی کش رفتم!/خخخ.
لر زبونای عزیز حتماً این ماجرا رو از اینترنت دانلود کنن و لذتشو ببرن…
آره دیگه، جونم واسه تون بگه که خلاصه سرور پشتیبان ما از آلمان دچار حریق شده بود و هاردشون جزغالیده بود و کلاً هم سایت دنیای سپید پرید و هم کشور خشت!/خخخ ینی همون کشور کشک به قول بعضیا.
البته خدا رو شکر اینجا که دوباره درست شد و کشور کشک هم درست میشه ان شا الله و جایی برای ناراحتی نیست.
خلاصه اینکه ما هستیم، شما هم باشین.
به قول اون داعشیه که اومده بود تو مجلس و آخرشم همونجا خودشو ترکوند یا به عبارتی ترکوندنش!، أَ تَظَنونَ نمیدونم چیچی حافظا علی الحی؟!/خخخ…
منظورم اینه که فک میکنین ما اومدیم که بریم؟!؛ نه، ما اومدیم که بمونیم!/خخخ.
کورش بخواب که شاه بیداره سر عمر سعد/خخخ.
در پایان هم اینکه تشکر از خدای بزرگ که همچنان به ما فرصت خدمت داده؛ البته بدون منت، بدون اختلاس و اینکه داداشم بره زندان و مدرک تحصیلیم هم دزدی باشه…

درباره محمد حسنی

سلام. من محمد حسنیم، نابینا، عاشق مذهب، اصولگرا اما به معنی واقعی کلمه، احمدی نژادیش!/خخ استقلالی دو آتشه! دیگه میشه گفت لیسانس تاریخ یا به عبارت بهتر، مهندسی اموات!، که کار واقعی ما اینه که از صبح تا شب میشینیم غیبت مرده ها رو میکنیم!. از علایق من، مسائل مذهبی، سیاسی، فوتبال، استقلال، تیم ملی آلمان!/خخخ و خلاصه اینکه عاشق امید ابراهیمی و مانوئل نویرم!. راه های ارتباط با من: نمیخواد، به چه دردتون میخوره آخه؟!/خخخ. امیدوارم که تو این سایت مفید و خلاصه کار درست، همکار و همیار خوبی واسه ی همدیگه باشیم/یا علی مدد...
این نوشته در اخبار, اطلاع رسانی, حرفهای خودمونی, دسته‌بندی نشده ارسال و , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 پاسخ به ما که اومدیم، کشور عشق هم خواهد آمد!/خخخ

  1. سلام.
    آره آی گفتییییییییی
    ما بازم اومدیم و انشاالله خواهیم ماند.
    درضمن پذیرایی هم قابل شما رو نداره زن گرفتی با ایال میاییم حسسسسسسسسابی میخوریم و مینوشیم و استراحت میکنیم.
    خلاصه اونقدر که دیگه هوس نکنی حتی واسه یه ساعت بری دیدن کسی. خخخخخخخخخخخ

    • محمد حسنی می‌گوید:

      سلام سیدی!.
      ینی خدا وکیلی باید این برادر زن رو تو گینس ثبتش کنی!/خخخ.
      یادمه به یکی گفتم چهل و چهار روز خونه ی دوماد و آبجی بودم، با یه قیافه ی جدی و مطمئنی گفت، خوردی کنگر و انداختی لنگر!/خخخ.
      در ضمن من جدیداً تصمیم گرفتم تا آخر عمر عزب اوغلی باقی بمونم!/خخخ.
      یادت میاد بچه ی فامیل دور چه قشنگ به آقای مجری میگفت عزب اوغلی؟!/خخخ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *