مستقل باشیم۸

«این مطلب، پیشتر در سایت کشور عشق منتشر شده بود ولی به دلیل انحلال آن سایت، به آرشیو دنیای سپید افزوده گردید.»

به نام خالق خوبی ها.
سلام به دوستان با انرژی و موفق.
امیدوارم روزی سراسر از شادی و نشاط را گذرانده باشید, انشاالله.
از آنجایی که بحث خود یاری به آخرش رسیده و ما در جلسه قبل هم متذکر شدیم که اگر کسی سوالی در این زمینه دارد بپرسد که شاید دیگر فرصتی برای این بحث شیرین باقی
نباشد و شما دوستان همیشه همراه هم در نظراتتان سوالی نداشتید, امروز چند مسیله که مد نظرم بود را مطرح کرده و به لطف خدای بزرگ به سراغ بحث خانه داری و بعد
آشپزی خواهیم رفت.
در بحث خوردن و یا پوست کندن میوه یک سری از میوه ها را توضیح دادیم.
با توجه به فرا رسیدن فصل تابستان و رسیدن میوه های خوش مزه آن برآن شدم که تا جایی که ذهن یاری کند طرز خورد کردن و یا خوردن یک سری میوه های این فصل را توضیح
بدهیم.
و اگر خدا یاری کند چند نوشیدن خنک و خوش مزه را آموزش دهیم.خب اول از خورد کردن این میوه دوست داشتنی که مطمینم کسی نیست که دوستش نداشته باشد یعنی هندوانه
شروع میکنیم.
یک سینی و یک چاقو را بردارید و به سراغ هندوانه زبون بسته بروید,دقت کنید سینی باید از هندوانه بزرگ تر باشد.سعی کنید برای بارهای اول از هندوانه ی کوچک استفاده
کنید تا برایتان به مراتب آسان تر شود.خب هندوانه را کف سینی گذاشته به طوری که سر آن به طرف خودتان و ته آن به طرف مقابل باشد,چاقو را در دست راست و هندوانه
را با دست چپ بگیرید,از سمت راست از کنار ته هندوانه شروع کنید چاقو را کنار ته آن گذاشته و برش بزنید و هندوانه را بچرخانید تا چاقو یک دور کامل به دور هندوانه
بزند تا به ته آن برسد,خب حال دو دست خود را به دو طرف ترک هندوانه قرار دهید و سعی کنید آن را از هم جدا کنید,متوجه میشوید بر خلاف ظاهر سفتش به راحتی به دو
نصف تقسیم میشود.نصف آن را به آرامی بردارید و بیرون از سینی قرار دهید و نصف دیگر را تاق باز کف سینی قرار دهید,برخی از هندوانه ها کاملا گرد است و برخی کمی
بیزی شکل,اگر هندوانه شما گرد است چاقو را در دست راست گرفته و سر دیگر هندوانه را با دست چپ محکم بگیرید تا فرار نکند.حال از بغل هندوانه برشهای تقریبا باریک
بزنید و نوش جان کنید. اگر هم میخواهید با پیشدستی و چنگال میل کنید سعی کنید برش هایی که از بغل هندوانه میزنید کمی پهن تر باشد و ظرف مناسبی را در کنار خود
داشته باشید تا وقتی هندوانه را قاچ,قاچ کردید پوست آن را بگیرید و در آن ظرف قرار دهید.خب بعد از این که هندوانه را قاچ کردید چاقو را بین هندوانه و پوستش
قرار دهید و تا آخر قاچ را برش بزنید.مثلا چاقو را سمت راست قاچ قرار دهید و تا آخر برش بزنید.هال یکی از قاچ های پوست کنده را در یک پیشدستی قرار داده و با
چاقو برش های کوچک بزنید و با چنگال نوش جان کنید.چطور در بحث خورد کردن پنیر و کره آموزش دادیم به همان گونه هندوانه ی درون پیشدستی را قطعه قطعه کنید.
اگر هندوانه شما بیزی شکل است برش ها را از کنار سر یعنی ارز آن بزنید.چرا که اگر از کنار طول آن بزنید قاچ خیلی دراز میشود و جالب نیست.
توجه,
خربزه و طالبی را هم به همین صورت نوش جان کنید.
خب و اما نوشیدنی,
تا به حال برایتان پیش آمده که کسی,دوستی,آشنایی, برایتان یک کیسه بزرگ طالبی هدیه بیاورد و شما بعد از اینکه او منزلتان را ترک کرد به طرف طالبیها هجوم ببرید
تا هرکدامتان یکی را برای خود برداشته و جداگانه نوش جان کنید؟
ولی به محض اینکه یکی از شما یکی از طالبیها را قاچ کرد و مزه آن را چشید لبانش را ور چید و با تنفر از آن دوستی که اینها را برایتان آورده طالبی را با انزجار
به عقب هول بدهد و بگوید اههههههههه این مزه ی آب میدهد؟
برای من که خیلی پیش آمده بود و این طالبیهای بیچاره یا اینقدر میماند تا میگندید و یا مادرمان همان روز همه را بیرون میریخت.
اما من یاد گرفتم که میشود با این بیچاره های زبان بسته یک نوشیدنی خوش مزه و مقوی درست کرد.
جالب است که بدانید خود من پارسال به همسر خواهر شوهرم که باغ دارد میگفتم فلانی لطفا از این طالبی های بی مزه و به درد نخور برای ما زیاد بیاور. که باعث خنده
خودم و ایشان میشد.
خب برویم سر نوشیدنی,
طالبی هارا قاچ کرده و بدون این که پوستشان را بگیریم در یک سینی بزرگ قرار میدهیم,یک ظرف پلاستیکی که لبه دار باشد مانند تشت را با یک رنده مقابل خود گذاشته
و قاچهای طالبی را یکی یکی برداشته و داخل این تشت رنده میزنیم تا جایی که به پوست برسد و پوست را کنار میگذاریم,همه را که رنده زدیم با یک قاشق مرتب به هم
میزنیم تا یک دست شود,دقت کنید بعضی از رنده ها چهار گوش هستند که یک گوشه برای نازک کردن کالباس و سیب زمینی مورد استفاده است و سه طرف دیگر برای رنده است.
خب شما باید با رنده متوسط یعنی نه ریز و نه درشت رنده بزنید. یک فنجان شکر و یک نصف فنجان گلاب روی طالبی بریزید,آنها را آنقدر به هم بزنید که قوام بیاید,حال
در یک پارچ در دار پلاستیکی بریزید و به مدت دو الی سه ساعت درون یخچال بگذارید,میتوانید این نوشیدنی را برای مهمان هم بیاورید. قبل از این که آن را درون لیوان
بریزید با یک ملاقه یا یک قاشق دسته بلند کاملا به هم بزنید تا یک دست شود.
یعنی هرکس این نوشیدنی خوش مزه و خنک و مقوی را بخورد و مرا دعا نکند………
خب اگر بخاطر داشته باشید چند وقت است که میخواستم راجع به رفتار در مکان عمومی و راه رفتن با یک فرد بینا در خیابان صحبت کنم.
خیلی دوست دارم وقتی اینطور مباحث ذکر میشود که خود شما هم تجربه شان کرده اید بیایید و در کامنتها با هم درمیان بگذاریم تا مسیله ملکه ذهنمان شود.
مثلا من و همسرم هر دو کم بینا هستیم و همه جا با هم میرویم در واقع من همه جا را با همسرم میروم چون ایشان هر روز به تنهایی از منزل برای کارهای روزمره مثل
خرید و غیره مجبور است که از خانه خارج شود.ولی گاهی اوقات برای من پیش می َآید که با خواهر همسرم و یا یک دوست از منزل خارج میشوم اما باور کنید وقتی با همسرم
هستم بیشتر احساس امنیت میکنم تا یک فرد بینا.
برای همین آن فرد هرچقدر هم با من صمیمی باشد من عصایم را در کیفم پنهان میکنم برای موقیعت های ضروری.به خاطر داشته باشید بعضی اوقات ممکن است یک فرد بینا فراموش
کند که شما نمیبینید و جاهایی مثل جوب و یا پله را به شما متذکر نشود و اتفاقی بیفتد که نباید بیفتد. در این گونه مواقع هم فرد بینا دچار عذاب وجدان میشود که
چرا این موضوع را فراموش کرد و هم خود شما آسیب میبینید یا جلوی دیگران خجالتزده میشوید.
یا گاهی اوقات پیش آمده که من با یک فرد بینا درحال راه رفتنم که یک آن آن فرد دوستش را آنطرف خیابان میبیند و هر دو با هیجان به طرف یک دیگر میروند و شما متوجه
میشوید که دستتان رها شده و یا کف خیابان جا مانده اید. یا فرد بینا اصلا نمیداند که چطور باید دست شما را بگیرد یا شما را میکشد و یا هر لحظه شما را رها میکند
و میگوید بیا.
فکر کنید این اتفاقات در یک جای شلوغ بیفتد.
چه میشود؟ شما چه میکنید؟
من در این گونه مواقع عصای مبارکم را بیرون می آورم و خودم را از محلکه نجات میدهم.
اما همیشه هم تقصیر متوجه فرد بینا نیست گاهی اوقات هم ما مقصریم.
در یک کارگاه توانبخشی مشغول به کار آموزی بودم مربی از ما خواست تا با هم به یک ساختمان دیگر برای برگزاری یک کلاس برویم.من که بیناییم کمی بیشتر بود به یکی
از بچه ها که بنده خدا نابینای کامل بود گفتم شما هم بیا با هم برویم.
چشمتان روز بد نبیند, این دختر خانم هم قدش از من بلند تر بود و هم حیکلش قوی تر در حین راه رفتن این تمام وجودش را به روی شانه من انداخته بود و من هم در آن
پیاده رو فقط تلوتلو میخوردم تا به آنجا رسیدیم.
جدواقعا چرا بعضی ها همه سنگینی خودشان را روی شانه بغل دستی رها میکنند؟ این بنده ی خدا بازویش را در بازویم قلاب کرده و خودش را روی شانه ام انداخته بود.
این که بازوها را در هم قلاب کنیم خیلی خوب است چون باعث میشود قدمها همگام تر شود اما باید فراموش نکنیم که باید صاف و بدون قوز کردن و یا به سمت خاصی بدن
خود را مایل کنیم.
از من میشنوید هرگز برای بیرون رفتن به فرد مقابل صد در صد اعتماد نکنید در هر صورت متکی به خود باشید.
ببینید مثلا من به یک لوازم نیاز دارم و نمیدانم مغازه ای که این نوع لوازم را میفروشد دقیقا کجا قرار دارد, در اینجا اگر یک فرد بینا راهنمای ما باشد که حد
و حدود آنجا را بدانیم و یا یک نشانه در ذهن خود برای آنجا قرار دهیم تا دفعات بعد خود به تنهایی به آنجا برویم بسیار خوب است اما هرگز متکی به کسی جز خود نباشید.
خب و اما بحث آخر که راه رفتن در مکان عمومیست,
برخی ها از آنطرف بام می افتند یعنی اینقدر به خود متکی هستند که به خود اجازه میدهند خیلی تند خو و بد زبان باشند.مثلا یک فرد نابینا دارد از جایی عبور میکند
شخص بینایی او را میبیند و از سر انسان دوستی وظیفه ی خود میداند که به وی کمکی کند اما نابینا کمک او را به حساب توهینی از طرف او میگذارد چرا؟
مثلا داریم از جایی عبور میکنیم که در مقابل مان یک جوب وجود دارد فردی به کنار ما آمده و میگوید:میخواهیید کمکتان کنم؟ما به جای این که این بنده ی خدا را از
هرچه کار خیر است منصرف کنیم اگر مسیر را بلدیم خیلی با ادب و دوستان تشکر کنیم و بگوییم من این راه را بلدم.
باور کنید خود من و همسرم گاهی اوقات در مسیری که مثل کف دستمان میشناسیم با چنین افرادی برخورد میکنیم وقتی خود به ما پیشنهاد کمک میدهند اگر اصرار داشته باشند
قبول میکنیم و خدا شاهد است که من خودم به وضوح خوش حالی و احساس غرور را در وجود آن فرد دیده ام.
اشتباه نشود غرور از این که توانسته اند کار خیری را انجام دهند.
حال من از شما میپرسم به نظر شما او تشویق به کار خیر شد یا از خیر و خوبی به دیگران بدش آمد؟
باور کنید بارها پیش آمده که بعد از پیاده شدن از تاکسی راننده از ما پول نگرفته و فقط گفته صلوات بفرستید. پس ما باید این را توهین به خودمان ببینیم؟
نه دوستان باور کنید اینطور نیست گاهی اوقات هم برخی ها پول اضافی هم از ما میگیرند. پس ببینید این به خود شخصیت آن فرد مربوط است نه به نابینایی ما.
نتیجه کلی این شد که هرگز در هیچ امری به کسی جز خودتان متکی نباشید اما کمک دیگران را هم بپذیرید و بگذارید دیگران احساس خوبی پیدا کنند.
از این که این جلسه طولانی شد عذر می خواهم.
خب دوستان موفق و با نشاط این مباحث هم به پایان رسید.
انشاالله در مباحث بعد هم با نظرات امید بخشتان یارییم کنید.
سربلند و پیروز باشید.

درباره کدبانو

مریم حسنی هستم خانه دار و امیدوارم در زمینه هایی که به لطف خدا مستقلم بتوانم برای دوستان مفید واقع شوم. مهارتهای من استقلال فردی، خانه داری آشپزی و دستی هم در پخت شیرینی جات دارم.
این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *