یادداشتی برای عرض تبریک و التماس دعا/سید جواد منصوریان عزیز و همسر بزرگوار‌شون هم کربلایی شدند!

همه چیز از اون تابستون شروع شد؛ تابستون سال نود و دو.
همون روزهایی که سید جواد عزیزم، به اتفاق خواهر بزرگتر و بزرگوار‌شون صدها کیلومتر از شهر قم تا شهرستان ما قیر و کارزین رو طی کردن تا به خونه ی ما بیان و از خواهر ما خواستگاری کنن.
اون روزها برای ما، روزهای تحقیق و تفکر و تردید بود.
از اونجایی که خواهر ما، (کدبانوی امروز دنیای سپید) اولین دختر نابینایی بود که میدیدیم در موقعیت رسمی ازدواج قرار گرفته و قراره به امید خدا، با آقا سیدی که همگروه خودشه ازدواج و فرسنگها دورتر از ما خانوادش زندگی مشترکش رو با او شروع کنه، سؤالات مهمی مثل «آیا اینکه دو نفر انسان نابینا میتونن با هم زیر یک سقف بدون هیچ چالشی زندگی مشترک‌شون رو آغاز کنن و ادامه بدن و هیچ مشکلی هم نداشته باشن؟»؛ بحث داغ اون روزهای خانواده و حتی فامیل ما بود.
عده ای موافق و برخی هم لابد مخالف بودند؛ (مثل هر موضوعی) اما همه دلسوزانه فکر و اظهار نظر میکردند؛ تا اینکه سر انجام حرف آخر رو پدرم زد.
او گفت: «ما به آقا سید جواد و خانواده ی محترمش دختر میدیم اما دختر‌مون رو نه فقط به دست اونها که به دست خانم حضرت معصومه سلام الله علیها میسپاریم.
این درسته که من هرچقدر هم که از حال دخترم با تلفن آگاه بشم، مثل این نیست که کنار او زندگی کنم و بدونم او چی میخوره و چی میپوشه و چطور زندگی میکنه ولی دلم رو به این خوش میکنم که اگه دخترم روزی دلش گرفت، به حرم خانم حضرت معصومه علیها سلام میره و با او درد دل میکنه.»
رابطه ی پدر و خواهرم، البته که خیلی عاطفی بود؛ تا جایی که وقتی خواهرم با من به شیراز اومد تا مثل من به مدرسه بیاد و درس بخونه، بیشتر از یک هفته دووم نیاورد و از دوری پدر بیمار شد و تحصیل رو رها کرد؛ با این همه، من فکر نمیکنم نه پدر، نه خواهرم و نه هیچکس دیگه ای میتونستن فکرش رو هم بکنند که چه روزهای خوب و درخشانی بعد از اعتماد به خانم حضرت معصومه علیها سلام الله انتظار‌شون رو میکشن.
اینکه خدا رو شکر، خواهر ما و شوهرش آقا سید عزیز و بزرگوار، اونقدر در زندگی شخصی و دو نفره شون موفق بوده و هستند که نقل همه ی محافل اقوام ما شدند و اینکه خود من نزدیک به دو ماه با این دو عزیز در خونه شون زندگی کردم و شهادت میدم، هیچ زن و شوهری رو به صمیمیت و صفای این دو عزیز ندیدم به کنار اما الآن حرف من چیز دیگهست:
اون روزها ما از خودمون سؤال میکردیم، چطور ممکنه دو نفر با معلولیت چشمی بتونن خیلی راحت و بی دغدغه کنار هم زندگی کنند اما امروز میبینیم این دو عزیزی که همین سه چهار ماه قبل به اتفاق هم راهی مشهد الرضا علیه السلام شدند و حضرت ضامن آهو سلام الله علیه رو در مشهدش زیارت کردند، حالا به اذن مولا امیر المؤمنین علی و آقا سید الشهدا علیهما سلام راهی کربلای معلیند.

«کربلا کعبه ی عشقه،
کربلا قلب زمینه.
آرزومون دیدن اون گلدسته های نازنینه.
همه نون و آبمونه،
خونه ی اربابمونه،
عکس اون ضریح مهربون شبا تو خوابمونه…»

بله، دیروز مشهد و فردا کربلا و ماییم و حیرت و تعجب و این علامت سؤال که خدا قراره بعد از این چه سرنوشت زیباتری رو برای این زوج رقم بزنه؟!.
خلاصه اینکه اون زندگی ای رو که ما در مورد شروعش مثل هر خانواده ی دلسوز و نگران دیگه ای تردیدها و علامت سؤالات زیادی داشتیم و با حرف پدرم که بزرگ همه ی ماست، با توکل به خدا و توسل به خانم حضرت معصومه سلام الله علیها شروعش رو جشن گرفتیم، اونقدربه وسیله ی خود خانم سلام الله علیها و تلاش این دو عزیز، زیبا مدیریت شد که به طور آشکار مورد تحسین و غبطه ی همگان واقع شده و ان شا الله از این به بعد هم خواهد شد.
اما فردا شنبه، روزیه که خواهر عزیزم، سرکار خانم مریم حسنی (کدبانوی دنیای سپید) که در این سایت کلی ازشون در مورد آشپزی و خانه داری و استقلال یه بانوی نابینا مطلب یاد گرفتیم، به اتفاق همسر عزیز و بزرگوار‌شون آقا سید جواد منصوریان که حقیر خیلی ارادت دارم به‌شون راهی کربلای معلی میشن و به پابوسی و زیارت امام عشق، حسین ابن علی علیه السلام، پدر بسیار بسیار عزیز و سرور همه ی کائنات عالم، مولا علی علیه السلام و اولاد مقدس‌شون میرن و خوشا به سعادت این زوج عزیز که از فردا به مدت ده روز، به یاری خداوند، بعد از زیارت امام رضا علیه السلام که چند ماه قبل توفیقش رو داشتند، شش امام معصوم دیگه صلوات الله علیهم اجمعین رو زیارت میکنند.
حالا من اینجام تا با انتشار این مطلب، به این دو عزیز زائر امام حسین علیه السلام و پنج امام شریف دیگه سلام الله علیهم اجمعین التماس دعا بگم و بنویسم، سید جواد عزیز و سرکار خانم حسنی، خواهر محترمم، خاضعانه و از روی خشوع و تواضع از شما التماس دعا دارم؛ لطفاً حقیر و همه ی ملتمسین به دعاهای خیرتون رو هم در این سفر معنوی و قطعاً خاطره انگیز از دعاهای تأثیر گذار و مشکل‌گشاها‌تون بی نصیب نذارین.
ان شا الله که سفر پر خیر و برکتی در انتظار شماست و ما هم به لطف توسلات شما دو عزیز بی بهره و نصیب نخواهیم بود/آمین.
دوستانی هم که مایلند با این دو عزیز صحبت کنند و التماس دعا دارند، میتونن در قسمت کامنتها با این زائرین کوی دوست عواطف و احساسات پاک‌شون رو به اشتراک بذارن.
یا حسین شهید علیه السلام و التماس دعا…

درباره محمد حسنی

سلام. من محمد حسنیم، نابینا، عاشق مذهب، اصولگرا اما به معنی واقعی کلمه، احمدی نژادیش!/خخ استقلالی دو آتشه! دیگه میشه گفت لیسانس تاریخ یا به عبارت بهتر، مهندسی اموات!، که کار واقعی ما اینه که از صبح تا شب میشینیم غیبت مرده ها رو میکنیم!. از علایق من، مسائل مذهبی، سیاسی، فوتبال، استقلال، تیم ملی آلمان!/خخخ و خلاصه اینکه عاشق امید ابراهیمی و مانوئل نویرم!. راه های ارتباط با من: نمیخواد، به چه دردتون میخوره آخه؟!/خخخ. امیدوارم که تو این سایت مفید و خلاصه کار درست، همکار و همیار خوبی واسه ی همدیگه باشیم/یا علی مدد...
این نوشته در اطلاع رسانی, حرفهای خودمونی, دسته‌بندی نشده, مذهبی, مناسبتی, نابینایان ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

6 پاسخ به یادداشتی برای عرض تبریک و التماس دعا/سید جواد منصوریان عزیز و همسر بزرگوار‌شون هم کربلایی شدند!

  1. احمد می‌گوید:

    سلام به خدمت سید جواد منصوریان و خانم محترمشون. خب من هم به نوبه خودم از شما دو زائر امام حسین و حضرت عباس علیهالسلام التماس دعا دارم…

    • محمد حسنی می‌گوید:

      سلام احمد عزیزم.
      تشکر از شما به خاطر ارسال دیدگاهتون.
      ان شا الله که این دو عزیز، نایب الزیاره ی همگی ما دنیای سپیدیها اعم از خاموش و روشن!/خخخ خواهند بود.
      شرمنده که من دیدگاه ها رو پاسخ میدم.
      راستش، غیر از اینکه حقیر نویسنده ی این مطلبم، اون دو بزرگوار الآن مشغول آخرین خداحافظیهاشون با اقوام و دوستان و آمادگی کامل برای شروع سفر نورانیشونند.
      البته من صحبت کردم و قرار شد این عزیزان دیدگاهی بنویسند و بنویسند که به یاد ما خواهند بود و برامون دعا خواهند کرد/یا حسین شهید علیه السلام…

  2. سلام به احمد آقا و محمد جان.
    واقعا ازتون متشکرم.
    مطمین باشید که من اگر قابل باشم دعاگوی تک تک شما عزیزان هستم.
    چه دوستانی که همیشه همراه بودن و چه عزیزانی که بخاطر یک سری اختلاف صلیقه فقط خواننده مطالب بودن و حتی عزیزانی که این سایت رو به خودشون و اطرافیانشون مباه نمیدونستن.
    امیدوارم که شما هم بنده رو با تمام بدی هام به خوبی خودتون ببخشید و حلال کنید.
    ببخشید که من این کامنت رو به طور کلی مینویسم.
    شما عزیزان ارزشتون برای من بیش از این حرفاست اما چون وقت زیادی ندارم و کلا چند ساعت دیگه راهی این سفر معنوی هستم مجبورم این قدر خلاصه بنویسم.
    خانم کدبانو هم از همه شما التماس دعا داره و میخواد که حلال کنید اگر کم و کاستی توی نوشته هاش بوده.
    پیشاپیش هم از دوستان گلی که بعد از این کامنت کامنتی مینویسند عذر خواهی میکنم که نیستم جواب بدم.
    البته حتما به امید خدا بعد از سفر کامنت ها رو خواهیم خوند.
    از تکتک شما خداحافظی میکنم و التماس دعای ویژه دارم.

    • محمد حسنی می‌گوید:

      سید عزیز، در پناه خداوند موفق باشید ان شا الله.
      مطمئن باشید که در نبود شما حواس ما به این سایت خوب و پربار خواهد بود و ان شا الله او رو به روز نگه خواهیم داشت.
      راستی، ممنون که با وجود مشغله هایی که داشتید تشریف آوردید و دیدگاه نوشتید/یا علی مدد…

  3. کتیبه زیبا هیوا می‌گوید:

    سلام.
    زیارتتون قبول باشه ان شالله

  4. محمد حسنی می‌گوید:

    سلام به خواهر بزرگوارم، سرکار خانم هیوا و تشکر به این جهت که لطف کردید و برای کربلاییها دیدگاه نوشتید.
    ببخشید البته، این عزیزان از دیروز مهمون ما هستند و الان نمیتونن بهتون جواب بدن ولی در اولین فرصت ان شا الله پاسخ لطف شما رو خواهند داد/ان شا الله نوبت به شما هم برسه به زودی برای زیارت آقا.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

لطفاً این معادله ی امنیتی رو هم حل کنین تا مطمئن بشیم یه وقت خدایی نکرده رباط نیستین! *